
قلب يخي
كاش آن لحظه كه مي خواستي چشم هايت را براي هميشه از من بگيري ، آواز
محزون قلب شكسته ام را مي شنيدي . آواز غمگين قلبم را تمام قناري هاي عاشق
شنيدند ، آخه تو چرا نشنيدي ؟
قلبم را بارها شكستي ، اما باز با تمام وجودم تو را خواستار بودم .
نيازي نبود براي يافتن معني عشق همه كتاب ها را زير رو كني . كافي بود فقط
يك بار به نگاهم چشم مي دوختي .ولي نگاه يخ زده ات ، هرگز گرماي نگاهم را
حس نكرد ومن مطمئنم قلب سردت هيچ گاه گرم نخواهد شد .چون قلب تو روزبه
روز سردتر مي شود و آفتاب عشق من نيز به زودي غروب مي كند و فقط تو
مي ماني ، قلب يخ زده ات









گل سرخي
مي خواهم با قلم بر دلي كه تو شكسته اي ، بنويسم : اگرمي دانستم تا ابد زنداني
عشقت مي شوم ، به خداوند سوگند هرگزبه چشمانت نگاهنمي كردم .
اما حالا كه در دام عشقت اسير شده ام ، مي نويسم : عشق من به تو
گل سرخي است كه فقط براي زنده ماندن به خار تمنا مي كرد . تو را به بي وفائي
متهم نمي كنم . حتي گناهانت را نمي شمارم .فقط گريانم كه چرا هنگام رفتن نگفتي
كه من هم مانند تو چشمانم را بر روي تمام خاطرات مان ببندم كه حالا دلتنگ نشوم .
من وجودم را به تووتو را به عشقي خيالي باختم .

9:36  | پری قصه ها |






