

يا مقلب القلوب والابصار
يا محول الحول و الحوال
يا مدبر الليل و النهار
حول حالنا الي احسن الحال
سلام سلامي كه از اعماق وجودم سر چشمه مي گيرد و اين را به شما
دوستان عزيز هديه و يادگاري ميدهم كه به درازاي همت بي كران ياران
با من و دلاني بسيار بزرگ و خلوصي كه در دوستي با من داشتند و دارند .
به همدمان به همراهان و همسفران پرستوي افق
بله سلامي شاعرانه با خصلتي دوستانه و قلبي عاجزانه و قلبي عاشقانه و
محبتي محترمانه به شما دوستان عريز و بهاري



عيد رو پيشاپيش به شما دوستان بهاري و با طراوتت تبريك و
تهنيت عرض مي كنم.
اميدوارم سالي با بركت و شادي رو پيش رو داشته باشيد و من و
خانواده ام رو از دعاي خيرتون بي نصيب نگذاريد .
اين آخرين مطلب من در سال 13۸۶ ماه اسفند روز 25 در ساعت ۱:۰۰
است .
عيد بر همگان مبارك باد.
13:0  | پری قصه ها

از نو شكفت نرگس چشم انتظاري ام
گل كرد خار خار شب بي قراري ام
تا شد هزار پاره دل از يك نگاه تو
ديدم هزار چشم ، در آيينه كاري ام
گرمن به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم كه تو با خود بيري ام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باري ، مگر تو دست بر آري به ياري ام
كاري به كار غير ندارم كه عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم كاري ام
تا ساحل قرار تو چون موج بي قرار
با رود ، رو به سوي تو دارم كه جاري ام
با نا خنم به سنگ نوشتم : بيا بيا
زان پيش تر كه پاك شود يادگاري ام
قيصر امين پور

12:54  | پری قصه ها
|

(راه بي انتها)
آشيان گم كرده چون بي آشيانان مي روم
بينوا بشكسته دل زار و پريشان مي روم

شد بلاي جان و دل آن رهزن ايمان و دل
با كه گويم حال دل؟گريان و نالان مي روم

من نثار دوست جان كردم شدم رسواي شهر
اي مسمانان از اين سودا پشيمان مي روم

يك زمان فرزانه بودم دين و ايمان داشتم
حاليا ديوانه اي بي دين و ايمان مي روم

جانم آمد بر لب از بيداد ياران اي دريغ
ماهي دريائيم با موج و طوفان مي روم

درد عشق و رنج تنهائي و اندوه فراق
ميكشيدم هر زمان افتان و خيزان مي روم

دانم اين ره را كه مي پويم ندارد انتها
و ز پي فرجام تلخ خود شتابان مي روم

با كه راز دل بگوييم نيست همرازي مرا
صيد بي صيادم از محبس گريزان مي روم

عمر شيرين شد تبه با يك توهم يك خيال
ير فريب و عشق و مستي داده پايان مي روم

من وفا ها داشتم اما نديدم جز جفا
همچو نسيرين خسته و بي جان و جانان مي روم.

9:3  | پری قصه ها
|

انتظار
تازه از راه رسیده بودم
پر از غربت سالهایی که با خویش زمزمه می کردم
پر از خستگی هایی که بر دوش می کشیدم
آسمان صاف و بی نهایت بود
و چشمان خسته من پر از حس دلواپسی
جاده ها پر از حس همیشگی
و من خسته تر از آن که انتظاری تازه را تاب بیاورم
در امتداد جاده گام بر می داشتم
طنین گامهای سنگینم
دلواپسی های جاده را تشدید می کرد
به خود نهیب می زدم که شاید این همه انتظار را مقصدی باشد
اما هیچ چیز نبود تا این همه انتظار را نوید دهد
گونه های آسمان پر از سرخی شعرم بود
و جاده ها پر از فریادهای خاموشی که مرا می آزارد
باید می رفتم
به پایان این همه انتظار می رسیدم...
تازه از راه رسیده ام
با کوله باری از عشق...
به دور دست ها می نگرم...
هنوز هم باید رفت...

9:21  | پری قصه ها
|

ارزش هر کس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
اگر پیاده هم شده است سفر کن در ماندن می پوسی"هجرت"کلمه بزرگی در تاریخ "شدن"انسان ها و تمدن هاست.
هر کس نه بدان گونه است که هست احساسش می کنند.بدان گونه که احساسش می کنند هست.
مهربانی جاده ای است که هر چه پیشتر روند خطرناک تر می گردد.
کسی می تواند در راه عشق بمیرد که پیش از آن زندگی در پیش چشم های وی مرده باشد.
کجایند شاهان و شاهزادگان!که اگر از لذتهایی که در اقلیم بی مرز تنهایی مان می بریم برای به دست آوردنش شمشیر می کشیدند!
لطف و زیبایی گل زیر انگشتان تشریح می پژمرد.آه که عقل این را نمی فهمد.
تا این کاخهای ظلم و ستم این چنین پا برجاست سخن عاشقی و سرمستی از من و تو نگار من بی معناست.
هر واقعیتی حقیقت نیست.
عشق مامور تن است ودوست داشتن پیغمبر روح.
خدایا به من توفیق عشق بی هوس- تنهایی در انبوه جمعیت-دوست داشتن بدان آنکه دوست بداند عطا کن.
"دکتر علی شریعتی"روحش شاد

... کاش میشد زیر باران غمت خیس شد,کاش میشد به نجابت لاله رسید,
وهمچون قطرهای اشک از میان چشمانت چکید,بگذار تا تنهاییم را با تو قسمت کنم,
بگذار در محراب نگاهت دو رکعت نماز عشق بخوانم,بگذار در هوای تو بمیرم.
تو غریب...تو غریبترین و آشناترین نوای قلب منی.
کاش میشد در قاب نگاهت مصلوب شد,از راه دور میروی بی سلام و بی خداحافظی
در انتظار طلوعت به غروب مینشینم...
ماه من روی مپوشان
نه سلامت را میخواهم نه خداحافظیت را
تو فقط نگاهم کن
13:37  | پری قصه ها
|

تولد تولد تولدش مباررك
امروزچهار شنبه 9 اسفند پرستوي افق يا (هديه ) 1ساله شد .
توي اين 1سال خيلي اتفاقات افتاد پراز فراز نشيب،خوب، بد، زشت، زيبا اما همه چيزگذشت مثل يك فيلم سينمايي انگار همين ديروز بود كه تصميم به درست كردن يك وبلاگ كردم . اوايلش خيلي سخت بود اما با كمك ايزد منان وهمكاري وراهنمايي دوستان عزيز وگرامي تونستم بسياري ازمشكلات روحل كنم وامروز در خدمتون باشم هميشه سعي مي كردم بهترين ها رودر قرارشما قرار بدهم وآسايش ورفاه شما رو فراهم كنم . خيلي تغيير تحولات توي اين 1 ساله انجام دادم شايد دوستاني كه قبلا منوهمراهي مي كردن والان از بودنشون بي بهره ام اگه دوباره سر بزنند نشنا سند .اميدوارم تا جايي رضايت شما رو جلب كرده باشم . متاسفانه من زياد بلد نيستم سخنراني بكنم پس به خوبي خودتون ببخشيد .
از قديم گفتن :انسان جايز خطاست پس اگه ازمن بدي ديديد به خوبي خودتون ببخشيد البته بماند كه بعضي ها سنگ جلوي پام انداختن اما به لطف خدا از پسشون براومدم خيلي خوب زياد حرف زدم ببخشيد .
خوب حالا بريم سراغ هديه ها . لطفا كادو هاتونو بزاريد يه گوشه تا در فرصت مناسب ورشون دارم اگه هديه نياورديد زود بريد بياريد آفرين به شما

شوخي كردم شما خودتون گليد احتياج به هديه نداريد همين كه با اومدنتون منو سر افراز كرديد خيلي ارزش داره
دراين جا از دوستاني : سميراي عزيز، مهدي كمالي ، آقا سجاد، ميگل عزيز ، گل واژه ،
گل شب بو ،هرمان بلاگ و طلوع مهر، پرستوي عاشق ، تازه هاي ادبي و همه عزيزاني كه منو هميشه همراهي كرده اند تقدير و تشكر مي كنم .
هميشه سر سبز و كامياب باشيد .
این سبد گل هم به همه شما دوستان عزیز و گرامی تقدیم می کنم .

**زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم**
**نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود **
**زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود**
** زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود **
**زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود**
**زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود**
** زيباترين هديه عمرم محبت توبود **
**زيباترين تنهاييم گريه براي توبود **
**زيباترين اعترافم عشق توبود**



7:47  | پری قصه ها
|
شباهنگ

باورنداشتم كه گل آرزوي من
با دست نازنين تو بر خاك اوفتد
با اين همه هنوز به جان مي پرستمت
بالله اگر كه عشق چنين پاك اوفتد

مي بينمت هنوز به ديدار واپسين
گريان در آمدي كه فريدون خدا نخواست
غافل كه من بجز او خدايي نداشتم
اما دريغ و درد نگفتي چرا نخواست!

بي چاره دل خطاي تو در چشم او نكوست
گويد به من هر آنچه كه او كرد خوب كرد
فرداي ما نيامد و خورشيد آرزو
تنها سپيده اي زد و آنگه....غروب كرد

بر گور عشق خويش شباهنگ ماتمم
داني چرا نواي عزا سر نمي كنم؟
تو صحبت محبت من باورت نبود
من ترك دوستي ز تو باور نمي كنم

پاداش آن صفاي خدايي كه در تو بود
اين واپسين ترانه ترا يادگار باد
ماند به سينه ام غم تو يادگار تو
هرگز غمت مباد و خدا با تو يار باد

ديگر ز پا فتاده ام اي ساقي اجل
جان تشنه ام بريز به كامم شراب را
اي آخرين پناه من آغوش باز كن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را.
فريدون مشيري

10:19  | پری قصه ها
|