تبليغاتX
سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
 

لالایی های یک دل عاشق

یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385


 

 قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا (
 
بگذار خيال كنم
"دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم .
 
عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد،
هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
.
 
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر
وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

 
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق
همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم .

 
عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است
.
عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ، اما هر گز در يک خانه
منزل نمی کنند.
عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای
از قوانين عاطفی است.
 
يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش
کردنشان غير ممکن است.
 
فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در
جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند . 
 

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است .
   
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگروستارگان را ببین
که همچون دل من در هوایت

 می تپند
 
برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي
غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش.
 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 


 

18:59  | پری قصه ها   | 

پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385


 

هر انساني صاحب يك طرح الهي است . هر انساني را بيان كامل  نفس است يعني جايي هست كه تنها او بايد پر كند نه كس ديگر ، كاري هست كه تنها او بايد به انجام برساند نه كس ديگر و اين تقدير اوست
درست همانگونه كه تصوير كامل درخت سيب در تخم آن وجود دارد الگوي الهي حيات آدمي نيز در هشياري برتر خود او نقش بسته است .
در طرح الهي محدوديت وجود ندارد آنچه هست سلامت كامل ، ثروت كامل و محبت كامل و موفقيت كامل ، پس همواره بر سر راه آدمي يك انتخاب الهي وجود دارد و هر روز انسان بايد بر طبق طرح الهي زندگي كند و اگر نه با واكنش هاي ناخوشايند روبرو مي شود .

هدف كوچكي را تعيين كنيد و سعي كنيد به آن برسيد سپس هدف بعدي را كمي بزرگتر بگبريد و تلاش كنيد به آن دست يابيد . يك زندگي هدف دار به معناي واقعي ، بر اساس هدف است . لحظه هاي بيكاري مسلماٌ ارزش خود را دارا هستند . اين لحظه ها باعث آسودگي و راحتي خيال و آرامش و تمركز مي شوند . اما انحراف از هدف به هنگام بيكاري به خاطر اينكه شما نمي دانيد حركت بعدي تان چيست اتلاف بزرگ يكي از گرنبهاترين سرمايه هاي انساني مي باشد .
 
 
اين مدت عمر ما چو گل ده روز است
خندان لب و تازه روي مي بايد بود
(حافظ)

 


 

12:4  | پری قصه ها   | 

یکشنبه بیست و یکم آبان 1385

راز خوشبختی
 

«راز خوشبختی »
 
مغازه داری پسرش را فرستاد تا از خردمند ترین مرد دنیا سئوال کند راز خوشبختی چیست؟ پسر چهل روز در صحرا سرگردان بود و سرانجام به قلعه زیبایی رسید که در بالای کوه مرتفعی قرار داشت . مرد خردمند آنجا زندگی می کرد .
« قهرمان ما به جای روبرو شدن با آن مرد خردمند وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در آن دیده می شد : بازرگانان در رفت و آمد بودند ، مردم در گوشه و کنار با هم صحبت می کردند ، دسته کوچکی از نوازندگان آهنگ آرامی را می نواختند و روی میزی لذیذ ترین خوراک های آن منطقه از دنیا به چشم می خورد . مرد خردمند با همه صحبت مي کرد و پسر مجبور شد دو ساعت منتظر بماند تا نوبت او شود . »
«مرد خردمند با دقت به توضیحات پسر در مورد آمدنش گوش داد ، و گفت که در آن لحظه وقت ندارد در مورد راز خوشبختی به او توضیح بدهد . به پسر گفت که در قصر گشتی بزند و دو ساعت بعد باز گردد
. »  
 مرد خردمند قاشقی که دو قطره روغن در آن بود به پسر داد و گفت : " در ضمن می خواهم کاری انجام دهی در حالی که مشغول گردش هستی ، این قاشق را هم با خودت ببر اما نباید بگذاری قطرات روغن از آن بریزد. "
« پسر چشمش را به قاشق دوخت و مشغول بالا و پایین رفتن از پلکان های قصر شد . بعد از دو ساعت نزد مرد خردمند باز گشت. »
مرد خردمند پرسید  " خوب ، آیا قالیچه های ایرانی را که روی دیوارها بودند دیدی؟ آیا باغی را که ده سال طول کشید تا سر باغبان آن را بباراید ، دیدی ؟ آیا در کتابخانه من متوجه دست نوشته های زیبا روی پوست آهو دیدی؟
»
 پسر خجالت زده شد و اعتراف کرد متوجه هیج یک از آنها نشده است . تمام توجه پسر این بود که روغنی را که مرد خردمند به او سپرده بود نریزد .
«مرد خردمند گفت : پس دوباره برو و شگفتی های دنیای من را ببین . اگر خانه کسی را نشناسی نمی توانی به او اعتماد کنی ."
»
پسر آسوده خاطر شد ، قاشق را برداشت و به تفحص در قصر پرداخت و این بار متوجه همه کارهای هنری روی سقف و دیوارها شد . باغ ها را دید ، کوههای اطرافش را ، زیبایی گل ها را و سلیقه از را که در تمام چیزهایی را که دیده بود برای او تعریف کرد .
مرد خردمند پرسید : " پس قطرات روغنی که به تو سپرده بودم ، چه کردی ؟ "
 پسر به قاشق نگاه کرد و دید روغنی در آن نیست .
«خردمند ترین مرد عالم گفت " خوب نصیحتی به تو می کنم و آن این است که
راز خوشبختی یعنی دیدن همه شگفتی های جهان به این شرط که هرگز قطرات روغن درون قاشق را فراموش نکنی."  »




 

19:1  | پری قصه ها   | 

پنجشنبه هجدهم آبان 1385


 

 

عشق یک فرشته

می خوام براتون قصه بگم.قصه عشق یک فرشته.فرشته ما میون آدم ها بود ولی آدم ها نمی تونستند  ببیننش مگر اینکه خودش بخواد.فرشته قصه ما مشغول زندگی روزمره و کارهایی بود که از طرف خدا براش در نظر گرفته شده بود. ولی روزی عاشق نگاهی شد. عاشق اشک و گریه کردنی شد.ولی عاشق نگاه یه آدم.کم کم خودشو به عشقش نشون داد.ولی عشقش نمی دونست که اون یه فرشته است.چون ظاهرش
مثل آدم ها بود و همیشه یه نوع لباس می پوشید. کم کم عشقش هم به اون علاقه مند شدولی این واسه فرشته قصه ما اصلا خوب نبود.چون عشق نزدیکی میاره و فرشته ما نمی تونست به عشقش نزدیک بشه یا حتی اونو لمس کنه. بالاخره فرشته قصه ما با کسی آشنا شد که قبلا فرشته بوده ولی الان تبدیل به آدم شده.حالا فرشته قصه ما می تونه تبدیل به آدم بشه ولی باید با جاودانگی خداحافظی کنه.حالا فرشته ما بین دو راهی عشق و جاودانگی قرار گرفته و باید یک راه را انتخاب کنه.بالاخره تصمیمشو می گیره و عشق را انتخاب می کنه و با جاودانگی تا ابد خداحافظی می کنه.حالا اون تبدیل به آدم شده.حالا به آرزوش رسیده.حالا می تونه عشقش رو در آغوش بگیره.اونو ببوسه و شب رو با اون صبح کنه....امروز صبح اولین شبی است که اون با عشقش سحر کرده.ولی امروز بدترین روز برای اون هستش چون عشقش در اثر یک تصادف میمیره.حالا فرشته سابق قصه ما نه عشقشو داره نه جاودانگی را.در دوران فرشتگی دوستی داشت که همیشه همراهش بود.بعد از مرگ عشقش دوستش ظاهر می شه و ازش می پرسه:ارزشش رو داشت؟
 
فرشته قصه ما می گه: <یک بار بوسیدن او به تمام عمرم می ارزد


 

9:39  | پری قصه ها   | 

چهارشنبه دهم آبان 1385

فاصله قلب و عشق
 

 

قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا(
 
بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم
 
عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
 
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
 
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
 
عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .
عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمی کنند.
عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است.
 
يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است
 
فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .
 
هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد
 
يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است
 
لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...
 
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
 
برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
  

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي
 
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 


 

13:5  | پری قصه ها   | 

جمعه پنجم آبان 1385


 

راه دشوار تا پایان زندگی مانده است راهی که مقصدش رو به خداست
راهی که باید صبر کرد باید انتظار کشید تا به پایان ان رسید
از اغاززندگیم تنها در این راه به زندگیم ادامه می دادم تنها بدون هیچ یار و یاوری انگاه در بین راه فرشته ای رادیدم که عاشق ان شدم
دیگر تنها نبودم دیگر احساس تنهایی نمی کردم چون هم یاری داشتم و هم یاوری غم و غصه های عاشقی به سراغم امد...... همچنان او همسفرم ماند
بدون او دیگر نمی توانستم به ان راه پر پیچ و خم زندگی ادامه دهم
دستهای گرمش را گرفتم و با او عهد بستم که تاپایان راه زندگی با او باشم
او همسفرم شدهمسفری که هیچگاه از او جدا نخواهم شد
 
بیا و تا اخر راه با من باش ای همسفر عشق
بیا و از سختی ها و از حادثه های زندگی در این راه سبقت بگیر
بیا و با همین پاهای پر توانمان تا اخر راه بدون توقف حرکت کنیم
تنها باید به پایان راه نگاه کنیم و هدف ما به هم رسیدنمان باشد
پایان این راه مرگ است یا با بهم رسیدنمان یا بدون اینکه بهم برسیم
بیا ای همسفر عشق ما انهایی باشیم که بهم می رسیم و بعد از دنیا وداع میگوییم
سفر پر حادثه ای در پیش داریم سفری که شاید ما را از هم جدا کند
ما مسافران شهر عشق هستیم مقصدمان شهر عشق است
شهر عشق گلباران خواهد شد اگر ما به انجا برسیم
همه ساکنان شهر عشق منتظر ما هستند

 


 

10:13  | پری قصه ها   | 

سه شنبه دوم آبان 1385


 

عيد سعيد فطر رو به همگان تبريك مي گويم

عيدتون مبارك باشه


 

9:10  | پری قصه ها   |