تبليغاتX
سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
 

لالایی های یک دل عاشق

دوشنبه سی ام مرداد 1385


 

عيد مبعث بر همه شما مسلملنان جهان

مبارك باد.

در اين شب عزيز ما رو هم دعا كنيد.

*التماس دعا*

 


 

22:51  | پری قصه ها   | 

یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385


 

کاش خورشید غروب نمی کرد به این زودیها
کاش کشتی عمرت سلامت می رسید به این ساحل ها
تا من تمام حر ف های دلم را برایت می خواندم
 
آنقدر در خلوت تنهایی ام برایت شعر سرودم که نگو
آنقدر در شب های تارم برایت ستاره چیدم که نگو
آنقدر چشم براهت ماندم وگرسیتم که رودخانه ی چشمانم خوشکید
آنقدر در کنار جاده ی زندگی ایستادم
 
تا شاید تو را در کوچه پس کوچه های تنهایی بیابم
اما
اما افسوس از آن روزی که شنیدم
دفتر زندگیت با یک خط نوشته به پایان رسید


 

19:20  | پری قصه ها   | 

جمعه بیست و هفتم مرداد 1385


 

ترانه بی ترانه
 
با این سکوتِ یخ زده،که جَنگلُ قدم زده
پرنده ی ترانه خون حالُ روزش خیلی بَدِه
دستِ سکوتُ تردید، راهِ صداشُ بسته
آینه ی ِ رو به خورشید، یه عُمِر ِکه شکسته
 
میگَن تو جنگلِ سرد، با اینکه روز ِرسیده
بَس که سکوتِ اونجا،هیشکی اونُ نَدیده
بارونُ برفُ سرما،سوغاتی ِ سکوتِ
عاقبت پرنده،  تو این هوا سقوطِ
 
بازم یه روزِ دیگِه، بازم یِه جنگلِ سرد
باز یِه پرنده تنها، با کولِه باری از درد
ِقصه ی این پرنده، ِقصه ی بادُ برگِ
وقتِ ترانِه خوندن، همون لحظه یِِ مرگِ
 
چی کار داری پرنده، کی مونِده وُ کی مُردِه
شغالِ پیرِ جنگل غذای شیرُ خورده
قانون ِ جنگل این ِ، بهانه بی بهانه
برایِ زنده موندن،ترانه بی ترانه

                                                               شعري ازآقاي  مهدي اكبري

 


 

11:9  | پری قصه ها   | 

یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385


 

زیباترین حرف دنیا.
گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها میگیرد
چشمهایم را فراموش میکنم اما دریغ که
گریه دستانم را به تو نمیرساند.من از تراکم
سیاه ابرها میترسم و هیچکس مهربانتر از
گنجشکهای کودکی ام نیست و کسی
دلهره های بزرگ قلب کوچکم را
نمیشناسد و یا کابوس شبانه ام را
نمیشناسد.


بااینهمه،نازنین،این تمام واقعه نیست از دل
هرکوه،کوره راهی میگذرد.وهراقیانوس به
ساحلی میرسد.وشبی نیست که طلوع
سپیده ای در پایانش نباشد كزچهل فصل دست کم یکی بهار است.
من هنوزترادارم
 

به خورشید گفتم عشق چیست ؟تابید
به ابر گفتم عشق چیست ؟بارید
به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید
به باد گفتم عشق چیست ؟وزید
به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد
به انسان گفتم عشق چیست ؟اشک
ازدیدگانش جاری شد گفت :دیوانگیست

 


 

8:56  | پری قصه ها   | 

چهارشنبه هجدهم مرداد 1385


 

.عشق مثل ابه .ميتوني تو دستت قايمش کني اما اخرش يه روز دستتو وا ميکني ميبيني نيست
بي اينکه بفهمي بر از خاطرست.
 
.عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عکس يار
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني از فراقش سوختن
عشق يعني سر به در آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني بنده فرمان شدن عشق يعني تا ابد رسوا شدن
عشق يعني گم شدن در کوي دوست عشق يعني هر چه در دل آرزوست
عشق يعني يک تيمم يک نماز عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني يک تبسم يک نگاه عشق يعني تکيه گاه و جان پناه
عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و در يا شدن
عشق يعني پيش محبوبت بمير عشق يعني از رضايش عمر گير
عشق يعني زندگي را بندگي عشق يعني بندگي آزادگي

 


 

18:27  | پری قصه ها   | 

سه شنبه دهم مرداد 1385


 

غروب

 

ببین سیاهی بخت و مپرس از نامم
من از قبیله ی عشاق بی سر انجامم
 
به آن دقایق پر درد زندگی سوگند
که بی تو یک نفس ای هم نفس نیارامم
 
مکش ز دامن من دست با فراغت دل
که آفتاب غروبی به گوشه ی بامم
 
مرا که این همه طوفان طبیعتم، دریاب
که من به یک سر موی محبّتی رامم
 
ز عمر شکوه ندارم که خامه ی تقدیر
نوشته بود در آغاز نامه فرجامم
 
مرا امید رهایی ز قید هستی نیست
که با تمام وجودم فتاده در دامم
 
به هرکه دل بسپردم ز من چو سایه رمید
مرا ببین که شوریده بخت و ناکامم
 
چگونه پای نهم در حریم حضرت دوست؟!
هنوز دست ارادت نبسته احرامم
 
هوای خواندن افسانه ام مکن اکنون
ورق ورق شده دیگر کتاب ایّامم

 


 

10:52  | پری قصه ها   | 

شنبه هفتم مرداد 1385


 

 

غصه نخور مسافر

 

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم

از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم

 

فرقي نداره بي تو بهارمون با پاييز

نمي بيني كه شعرام همه شدن غم انگيز

 

غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست

اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست

 

غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت

فداي برق ناز اون چشماي اون قشنگت

 

غصه نخور مسافر تلخ هواي دوري

من كه خودم مي دونم كه تو چقدر صبوري

 

غصه نخور مسافر بازم مي آي به زودي

ما رو بگو چه كرديم از وقتي تو نبودي

 

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره

از دل تو مي دونم هيچكس خبر نداره

 

غصه نخور مسافر هميشه اينجوري نيست

هميشه كه عزيزم راهت به اين دوري نيست

 

غصه نخور مسافر تولده دوباره

غصه نخور مسافر ، غصه نخور ستاره

 

غصه  نخور مسافر غصه كار گلا نيس

سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس

 

غصه نخور مسافر تو خودآسموني

در آرزوي روزي كه بيايي و بموني

 

                                                                     شعر از مريم حيدر زاده


 

9:41  | پری قصه ها   | 

دوشنبه دوم مرداد 1385


 


 

8:9  | پری قصه ها   |