تبليغاتX
سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
 

لالایی های یک دل عاشق

چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385


 

مردان بزرگ تاريخ در مورد زنان چه مي گويند؟

 

اگر مي خواهيد اندازه تمدن و پيشرفت ملتي را بدانيد ، به زنان آن ملت نگاه كنيد (ناپلئون)

حساسيت،عشق،تحمل و فداكاري زندگي زنان را تشكيل مي دهند (بالزاك)

زيبايي زن ثروتي است زوال ناپذير اما اخلاق خوب نعمتي است لايزال (جرجي زيدان)

زن كودكي است كه با اندكي تبسم ، خندان مي شود و با كمترين بي مهري گريان مي شود (هرود)

به هيچ زني بر نخورده ام كه حداقل يك نشانه مثبت در او نباشد (موريس مترلينگ)

يك زن كامل كسي است كه بداند چگونه فرمانروايي كند (ويكتور هوگو)

زناني  كه مي خواهند مرد باشند زناني  هستند كه نمي دانند زن هستند (الكساندر دوما)

زن شريك زندگي و يار ساعات درماندگي است (گوته)

يك زن چيزي جز شوهر نمي خواهد اما وقتي به او رسيد همه چيز مي خواهد (شكسپير)

بزرگترين دشمن زن بي حوصلگي اوست (پل ژانه)

 

هنگامی که در زندگی با روحیه ی ضعیف روبه رو میشویم ، نه از زندگی لذت خواهیم بود و نه از تجربیات درس خواهیم گرفت بلکه صبحگاه خاکستری را تجربه خواهیم نمود .

 

بدین سبب لازم است در مسیر حرکت همواره امید را از خاطر نبرده و نشاط را در وجود خویش پرورش دهیم تا بازتاب زیبای خورشید را بر سپیده دم لحظه ها احساس کنیم .

 

این ما هستیم که حضور داریم و اینگونه است که میخواهیم زیبا زندگی کنیم.

 


 

12:16  | پری قصه ها   | 

سه شنبه سی ام خرداد 1385


 

 

 الفبای موفقیت کامل

 

 

الف   اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب   بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ   پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت   تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث   ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج   جسارت برای ادامه زیستن

چ   چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح   حق شناسی برای تزکیه نفس

خ   خود داری برای تمرین استقامت

د   دور اندیشی برای تحول تاریخ

ذ   ذکر گوئی برای اخلاص عمل

ر   رضایت مندی برای احساس شعف

ز   زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ   ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها

س   سخاوت برای  گشایش کارها

ش   شایستگی برای لبریز شدن در اوج....

 

ص   صداقت برای بقای دوستی

ض   ضمانت برای پایبندی به عهد

ط    طاقت برای تحمل شکست

ظ    ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع   عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ   غیرت برای بقای انسانیت

ف    فداکاری برای قلبهای دردمند

ق   قدرشناسی برای گفتن نا گفته های دل

ک   کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ   گذشت برای پالایش احساس

ل   لیاقت برای تحقق امید ها

م   محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن   نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و   واقع گرایی برای دست یابی به کنه هستی

ه   هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی   یک رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

 

منتظر نظرات قشنگتون هستم .

 


 

11:42  | پری قصه ها   | 

یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385


 

 

هر قطره اشک امضای خداست پای چشمهایی که آسمان در آنها خلاصه شده است .

عشق یتیم تر از آن است که به دست رودخانه ی روزگار سپرده شود .  

 عشق حقیقی تر از آن است که پشت ابری پنهان شود .

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند . 

مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی ....

پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند .

کجاست جاده ای که مرا به تو برساند ،کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد ، دلم از این ابرها گرفته .

آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم .حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.

در عشق مثل خورشید باش
در مهربانی مثل باران
و در صداقت مثل چشمه 

در پناه حضور سبز تو ، توفان غم ، مرا جا می گذارد .
در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم
و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد .

پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند


 

14:5  | پری قصه ها   | 

چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385


 

سلام به شما دوستان گرامي

بااجازه براي يك مدت كوتاهي اين قالب رو تحمل كنيد تا درستش كنم .

دوست دارم نظرتونو درباره اين قالب جديد بدونم .

چون اون قالب چون سنگين بود بال نمي يومد قالبش رو براي راحتي شما عوض كردم

دوست شما سميرا


 

18:10  | پری قصه ها   | 

سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385


 

تست هاي سينمايي

هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

هنرپيشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان
ب) رضا ماکسيما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

هنرپيشه مرحوم فيلم “ممل آمريکايي” ؟
الف) نعمت الله گرجي
ب) نعمت الله ساقه طلايي
ک) نعمت الله شيرين عسل
ش) نعمت الله مينو

هنرپيشه زن معروف سينما ؟
الف) هديه تهراني
ب) کادوي تهراني
ک) چشم روشني تهراني
ش) قابل نداره تهراني

بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟
الف) پارسا پيروزفر
ب) فارسا فيروزپر
ک) پارسا پيروزپر
ش) فارسا فيروزفر

يکي از آهنگ هاي منصور ؟
الف) ديوونه
ب) … خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج!

خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند ؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد

تست های ورزشی

مربي و بازيکن اسبق پرسپوليس ؟
الف) علي پروين
ب) علي شهين
ک) علي مهين
ش) علي دمبه

کشتي گير گردن کلفت ايران ؟
الف) عباس جديدي
ب) عباس قديمي
ک) عباس نيو
ش) عباس آپ تو ديت

تيم فوتبال آباداني ؟
الف) نفت آبادان
ب) بنزين آبادان
ک) گازوئيل آبادان
ش) استقلال اهواز

باشگاه انگليسي ؟
الف) ميدلزبرو
ب) ميدلزبيا
ک) ميدلزبودي حالا
ش) ميدلزپاشو برو گمشو

بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟
الف) حسن صالح حميدزيچ
ب) حميد صالح حسنزيچ
ک) حسن حميد صالحزيچ
ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟

دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟
الف) ديويد سيمن
ب) ديويد سيمثقال
ک) ديويد سيگرم
ش) ديويد سيتن

مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟
الف) اندي کول
ب) اندي سرشانه
ک) اندي پشت بازو
ش) اندي مرسي هيکل

مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟
الف) دنيس برگکمپ
ب) دنيس اروين
ک) دنيس وايز
ش) دنيس تريکو

تست های علمی تفريحی

مساحت دايره چقدر است ؟
الف) ٢ متر
ب) ٥/٢ متر
ک) بيشتره
ش) صبر کن بپرسم

سرعت نور چقدر است ؟
الف) خوب است
ب) بد نيست
ک) شما چطوري ؟
ش) چه خبر ؟

کدام عبارت زير بايد فيلتر شود ؟
الف)
cosx
ب) 2
sin2x
ک)
cotghx
ش)
tg3x

کدام دانشمند جاذبه زمين را کشف کرد ؟
الف) نيوتن
ب) کيلوگرم
ک) متر بر مجذور ثانيه
ش) نيترات مس

ماري کوري کاشف چه بود ؟
الف) اورانيوم
ب) آلومينيوم
ک) آلمانيوم
ش) لوئي پاستور

در بيت زير چه صنعتي به کار رفته است ؟
“بي وفايي ، بي وفايي ، دل من از غصه داغون شده”
الف) ايهام
ب) صنعت نفت
ک) صنعت پتروشيمي
ش) صنعت آبکش سازي

شاعر قرن ده دوازده؟
الف) هاتف اصفهاني
ب) ابي اصفهاني
ک) اندي اصفهاني
ش) سياوش قميشي اصفهاني

فعل “خوردن” را صرف کنيد ؟
الف) چشم
ب) صرف شده
ک) ميل ندارم
ش) نوش جان

يکي از وسايل مربوط به فيزيک که در عينک ، تلسکوپ و ميکروسکوپ به کار ميرود ؟
الف) عدسي
ب) کاچي
ک) فرني
ش) لوبيا با دوغ

دانشمندي که بين بار الکتريکي و جرم الکترون ها و سرعت حرکت آنها رابطه اي نوشت ؟
الف) تامسون
ب) واشنگتني
ک) بمي
ش) شهسواري

شاخه اي از علم فيزيک ؟
الف) مکانيک
ب) باطري ساز
ک) بوسترساز
ش) کمک فنرساز

نويسنده “منطق الطير” کدام شاعر است ؟
الف) عطار نيشابوري
ب) نجار نيشابوري
ک) سمسار نيشابوري
ش) کوپن فروش نيشابوري

يکي از اشکال ماده ؟
الف) گاز
ب) يخچال
ک) بخاري
ش) ماشين ظرف شويي

نام ديگر اسيد فرميک ؟
الف) جوهر مورچه
ب) جوهر مورچه خوار
ک) جوهر پلنگ صورتي
ش) جوهر سرندي پيتي

نام گاز سرد کننده يخچال هاي قديمي ؟
الف) فرعون (فرئون)
ب) نمرود
ک) ابرهه
ش) خسرو پرويز

نام ديگر گازهاي بي اثر مثل هليم ، نئون و … ؟
الف) گازهاي نجيب
ب) گازهاي سر به زير
ک) گازهاي باوقار
ش) کلا بچه هاي خوبي هستن

وقت شما به پايان رسيد . لطفا ماوس های خود را بالا بگيري

 


 

20:19  | پری قصه ها   | 

دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385


 

         

رهنمون هایی از مشاهیر

 

1.     وجدان خدای حاضر درانسان است.(هوگو)

        2.     عشق درترس و بیم به وجود می آید ودرآزادی شکفته میگردد.( ژارادبوار)

3.     میان آدمان چیزی نیست جزدیوارهایی که خود ساخته اند.( تولستوی)

4.     عشق نیرویی است که تولید عشق میکند.(اریک فروم)

           5.  ویکتورهوگو در15 سالگی روی دفتریادداشت خود نوشته بود که میخواهم شاتوبریان باشم یا هیچ نباشم،سرانجام برترازآن نویسنده ی نامدار شد!

          6.     عشق غالباً یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.( شکسپیر)

7.     خورشید صفت با همه کس یکرو باش.( ناشناس)

            8.  همه چیز می گذرد حتی صحبت ها و بوسه ها و دربرگرفتن ها و سایر تظاهرات   

          عشق جسمانی،اما رشته ی دوستی دو روح که یکبار همدیگررا درآغوش کشیده وبه حقیقت یکدیگررا شناخته اند هرگزگسیخته نمیشود.( رومن رولان)

            9.  هرکس دو بارمی میرد. یکبار آنگاه که عشق از دلش میرود وباردیگر آنگاه که زندگی را بدرود می گوید،اما مرگ زندگی در برابرمرگ عشق ناچیز است!( ولتر)

           10.  افسوس که زبان ودل من همیشه با هم نیستند. گاهی دلم از تند خویی وخشونت  زبانم خونآبه می گرید وگاهی که دلم از مهرو محبت می خروشد،زبانم همچو سنگ از جا    نمی جنبد!( ناشناس)

       11.  به تمام راههایی که میتوانید،درتمام جاهایی که میتوانید،درتمام اوقاتی که میتوانید،با تمام مردمی که میتوانید تا آنجا که میتوانید،خوبی کنید،خوبی.( ناشناس)

 

به امید روزی که شعارهمه ی ما در زندگی فقط محبت باشه،نه کینه وعداوت

 

 


 

12:21  | پری قصه ها   | 

شنبه بیستم خرداد 1385


 

                          

                         السلام علیک یا فاطمه الزهرا
                 

                      سلام به شما دوستان گرامی و ارجمند

    من از طرف خودم ایام فاطمیه رو به شما تسلیت عرض می کنم .

 

** مـه گــرفــتــه صــورت آيـيـنـه ام **

** گشته مهماندار ماتم، سينه ام **

 

** بــر دلــم انــدوه جــانــکاه آمـده **

** فــاطــمـيــه گـويـي از راه آمـده **

 

 

« اَللَّهُمَّ العَنِ الجِبتَ وَ الطّاغوت وَ نَّعثَل وَ عَذّبهُم عَذاباً شَديداً »

:::..::: التماس دعا :::..:::


 

8:54  | پری قصه ها   | 

جمعه نوزدهم خرداد 1385


 

 

دلم براي كسي تنگ است

كه آفتاب صداقت را

به ميهماني گلهاي باغ مي آورد

وگيسوان بلندش را

به بادها مي داد

ودستهاي سپيدش را

به آب مي بخشيد

دلم براي كسي تنگ است

كه چشمهاي قشنگش را

به عمق درياي واژگون مي دوخت

وشعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند

دلم براي كسي تنگ است

كه همچو كودك معصوم

دلش براي دلم مي سوخت

و مهرباني را

نثار من مي كرد

دلم براي كسي تنگ است

كه تا شمال ترين شمال

ودر جنوب ترين جنوب

هميشه درهمه جا

آه با كه بتوان گفت

كه بود با من و

پيوسته نيز بي من بود

وكار من زفراقش فغان وشيون بود

كسي كه بي من ماند

كسي كه با من نيست

كسي ........

 

Image and video hosting by TinyPic

 


 

9:2  | پری قصه ها   | 

پنجشنبه هجدهم خرداد 1385


 

راز شقایق


شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب

مي گفت
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
 به جان دلبرش افتاده بود- اما-
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد


 

13:46  | پری قصه ها   | 

سه شنبه شانزدهم خرداد 1385


 

                کجايي مجنون؟منم ليلي!هنوز تازه تر از قصه ي من و تو قصه اي نيست    

              هنوز کسي نيومده که مثل من و تو جرات کنه به عشق نگاه کنه!هنوز کسي 

               نتونسته پراي خستشو مثل تو در حيروني وا کنه!تا اوج پرواز کنه و نترسه 

           ازپريدن و باز پريدن!هنوز کسي نيومده تا پاشو تو جا پاي تو بزاره تو رسم 

            عاشقي رو جاودانه کردي هر روز بيشتر شدي عطر باورت را با همه تقسيم

            کردي بزرگ و بزرگ تر شدي تا جايي که براي ديدنت نگاه کم اورديم دستهامون 

           براي گرفتن دستهاي تو کوتاه شدند تو اونقدر دور شدي که ديگه باورت نکرديم 

          اسمت رو روي درختا گذاشتيم و مثل يک راز سربسته تو گنجه احساسمون 

          پنهونت  کرديم اما من تا مجنوني ليلي ام هنوز براي شباي سر گشتگي تو بي تابم

          براي دقيقه هاي پنهون تو پيدايم براي فصل هاي دلتنگي ات يارم من بي قرار تو ام

         و در اين وادي حيرت هر لحظه با تو وصلم و هر نفس با تو زنده ام کجايي مجنون 

         که امروز براي ديدن تو به چله نشستم و تا تو به قلب مشتاقم فرود نيايي از چله بر

نمي خيزم و باز براي تو مي نويسم براي شبهاي اغشته به تو فقط براي تو

 


 

10:47  | پری قصه ها   | 

یکشنبه چهاردهم خرداد 1385


 


 

10:11  | پری قصه ها   | 

یکشنبه چهاردهم خرداد 1385


 

با عشق دعا کن

اگر با کلمات دعا می کنی ، واژه هایت را از عشق پر کن و آنها را

از اعماق قلبت برای خدا بازگو کن.وقتی دعا می کنی از ته دل با وی

سخن بگو.به پروردگارت نشان بده که حاضری تمام وجودت را به پایش قربانی کنی.

راحت و ساده سخن بگو و بگذارتا قلبت هر چه را می خواهد به حضرت دوست بگوید.

چراغ دلت را روشن نگه دار!!!!!!!!!

عشق باید ماندگار باشد و شرط پابرجایی اش این است که دایم به آن نیرو بخشی.

یک چراغ نفتی تا آن زمان روشن می ماند که نفت ، قطره قطره به آن برسد.

وقتی هیچ نفتی نباشد ، هیچ نوری نیست و زمانی فرا می رسد که معشوقت

به تو می گوید :

" تو را نمی شناسم ".

قطره های نفت چراغ عشق ما چیست؟

چیز هایی مانند لذت بردن از زندگی ، صبر، ساکت بودن،

به درد و دل دیگران گوش دادن و.....

خدا را در آن دور دست ها جستجو مکن.او در درون توست.

مواظب چراغ دلت باش تا او را ببینی.

گویند درمان سوز عشق، وصال معشوق است اما چون عاشق و معشوق یکی شوند

لفظ عشق می ماند و بس.


 

10:9  | پری قصه ها   | 

شنبه سیزدهم خرداد 1385


 

اون چقدر ساده ازم بريد ورفت
وانمود كرد كه من و نديد ورفت
همه گفتن اون ازت بي خبره
به خدا گريه هام وشنيد ورفت
كم كم حس كرد كه براش تكراريم يه عروسك جديد خريد ورفت

 

 از من بريده ای و صدايم نمی کنی
چون درد در منی و رهايم نمی کنی
گم گشته ام ميان تماشای چشم تو
از اين جنون تلخ جدايم نمی کنی
هر شب چو باد می وزم از داغ ياد تو
آخه چرا؟ چه شد که دعايم نمی کنی
من آخرين پرنده گم کرده لانه ام
در آسمان خويش هوايم نمی کنی
امشب ميان کوچه تو را جار می زنم
اما تو باز رو به صدايم نمی کنی

    

تو رفتي و مرا در اين شب هاي غربت تنها گذاشتي
با دلي كه از عشق تو سرشار است
در كوچه باغ هاي بيقراري ام به دنبالت ميگردم
اما مي دانم كه ديگر رفته اي بر نمي گردي
و ميدانم كه
تو رفتي و من ماندم بدون تو

    

عشقي كه نثار ره تو كردم
در سينه ديگري نخواهي يافت
زان بوسه كه بر لبانت افشاندم
شورنده تر اذري نخواهي يافت
..

 


 

11:39  | پری قصه ها   | 

جمعه دوازدهم خرداد 1385


 

  

گفتی عاشقمی ،گفتم دوستت دارم.گفتي اگه يه روز نبينمت میمیرم

گفتم من فقط ناراحت میشم .

گفتی من به جز تو به کسی فکر نمی کنم،گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر نمی کنم.

گفتی تا ابد تو قلبمی،گفتم فعلا تو قلبم جا داری .گفتی اگه بری با یکی دیگه

من خودمو می کشم،گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه من فقط دلم می خواد

 تو رو خفه کنم.

گفتی ....

گفتم ...

حالا فکر کردی فرق ما کجا بود ؟

فرق ما اینه که : تو دروغ گفتی ومن راستشو

پیام اخلاقی : اینه  که نباید به مردها اعتماد کرد 

   

 

 

                                                                     

       

                         


 

9:45  | پری قصه ها   | 

چهارشنبه دهم خرداد 1385


 

نامه های عاشقانه ي نيما یوشیج شماره 2

 

                  می پرسی با کسالت و بی خوابی شب چطور به سر می برم ؟ مثل شمع: همین که صبح می رسد

              خاموش می شوم و با وجود این استعداد روشن شدن دوباره در من مهیاست.

                        بالعکس دیشب را خوب خوابیده ام . ولی خواب را برای بی خوابی دوست می دارم . دوباره حاضرم .       

                      من هرگز این راحت را به آنچه در ظاهر ناراحتی به نظر می آید ترجیح نخواهم داد. در آن راحتی دست    

                  تو در دست من است و در این راحتی ... آه! شیطان هم به شاعر دست نمی دهد , مگر اینکه در این تاریکی شب, خیالات هراسناک و زمان های ممتد ناامیدی را به او تلقین کند.

                بارها تلقین کرده است: تصدیق می کنم سالهای مدید به اغتشاش طلبی و شرارت در بسطی زمین پرواز

               کرده ام , مثل عقاب بالای کوه ها متواری گشته ام , مثل دریا عریان و منقلب بوده ام , بدی طینت مخلوق,  

            خون قلب را روی دستم می ریخت. پس با خوب به بدی و با بد به خوبی رفتار کرده ام. کم کم صفات حسنه در من تقلیل یافتند: زودباوری , صفا و معصومیت بچگی به بدگمانی , خفگی و گناه های عجیب عوض شدند.

آه! اگر عذاب های الهی و شراره های دوزخ دروغ نبود, خدا با شاعرش چطور معامله می کرد؟

      حال , من یک بسته اسرار مرموزم, مثل یک بنای کهنه ام که دستبرد های روزگار مرا سیاه کرده است. یک دوران عجیب خیالی در من مشاهده می شود. سرم به شدت می چرخد. برای این که از پا نیفتم , عالیه, تو مرا مرمت کن.

راست است: من از بیابان های هولناک و راه های پر خطر و از چنگال سباع گریخته ام.هنوز از اثره ی آن منظره های هولناک هراسانم.

چرا؟ چون دختر بی وافیی را دوست می داشتم , قوه مقتدره ی  او بی تو ,وجه مشابهت را از جاهای خوب پیدا می کند.

پس محتاجم به من دلجویی بدهی. اندام مجروح مرا دارو بگذاری و من رفته رفته به حالت اولیه بازگشت کنم.

گفته بودم قلبم را به دست گرفته با ترس و لرز آن را به پیشگاه تو آورده ام.

.......... آنچه نوشته ای , باور می کنم. یک مکان مطمئن به قلب من خواهی داد ولی برای نقل مکان دادن یک گل سرما زده ی وحشی, برای این که به مرور زمان اهلی و درست شود, فکر و ملایمت لازم است.

چقدر قشنگ است تبسم های تو

چقدر گرم است صدای تو وقتی که میان دهانت می غلتد.

کسی که به یاد تبسم ها و صدا و سایر محسنات تو همیشه مفتون است

 


 

11:22  | پری قصه ها   | 

سه شنبه نهم خرداد 1385


 

ارزش یابی کلمات

 

سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن رآ تمرین کن
پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...با آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه" من" آست...از آن حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" آست...آن را فرو ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شانس"ست... به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنباش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب ان باش.
دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با آن روزاست باش.
زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.
ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه "احترام"است... برایش آرزش قایل شو.
آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.
دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.
سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.
صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.

ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"است... راز زیبائی در آن نهفته است.
تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلآ سخت نیست.
رساترین کلمه "وفاداری"ست... سر عهدت بمان.
تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.
محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.
....و وهدف مندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن.

با آرزوی موفقیت برای تمامی شما عزیزان

همیشه سبز و باطراوت بآشید.

سمیرا

 


 

14:25  | پری قصه ها   | 

شنبه ششم خرداد 1385


 

     مطلب زير عين حقيقت هيچ شكي توش نيست

هر كسي اعتراض داره بگه


 

10:41  | پری قصه ها   | 

جمعه پنجم خرداد 1385


 

 

26واقعیت پنهان در مورد مردها

1- چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

2-  چرا مردها همیشه خوشحالند ؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند

 
3-  چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد ؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

4-   اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد ؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند.

5- (مهم )  شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست ؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد.

 
6- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند ؟
با استعداد

7- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست ؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند اما آقايون نه در ركوت به سر مي برند .

( دنيا رو آب ببره آقايون خواب برده )

 

8-  دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند ؟
1-
فکري ندارند 2- کاری ندارند

 9-  در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند ؟
توریست

10- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت ؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد .

11-  یک وضعيت غير قابل كنترل چیست ؟
144
مرد در یک اتاق

12-  برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است ؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد.

13- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند ؟
"
کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

14- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند .  

15- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد ؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند "تو خیلی نازی عزیزم  "

« ببين چه خوب هندونه داد زير بقلت »

تنها چيزي كه آقايون خوب بلدند همين هندونست كه زير بقلت ميدن نه؟؟

16-  چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند ؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند

17_ چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند ؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند .

18- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود ؟

به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد .

هميشه حقيقت سخته  

19- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد ؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند.  

20- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند ؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند .

21- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید ؟
او را مبادله می کنیم.  

22- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

23- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

24- فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

 
25- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند.

 

26- بزرگ ترين درو غ آقايون چيه  ؟

من تا حالا با هيچ دختري بودم عزيزم

 

 

مرد ديگه چه انتظاري جز اينا ازش داري؟

 

اون وقت به آقايون مي گن جنس قوي

حالشو ببريد .

 

البته استثنا هم دارند كه خيلي نادره

هر كسي هم اعتراضي هم داشت به خودم بگه

 


 

13:19  | پری قصه ها   | 

پنجشنبه چهارم خرداد 1385


 

جادوي سكوت

 

من سكوت خويش را گم كرده ام
لاجرم در اين هياهو گم شدم
من كه خود افسانه مي پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
اي سكوت اي مادر فرياد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
 تا در آغوش تو در راهي داشتم
چون شراب كهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شكفت
تو مرا بردي به شهر ياد ها
 من نديدم خوشتر از جادوي تو
اي سكوت اي مادر فرياد ها
گم شدم در اين هياهو گم شدم
تو كجايي تا بگيري داد من
گر سكوت خويش را مي داشتم
زندگي پر بود از فرياد من


 

20:59  | پری قصه ها   | 

چهارشنبه سوم خرداد 1385


 

چرا من......؟

چرا تو......؟

چرا ما........؟

در اینجا ، در آنجا و در هر جا.......؟

به گرد فتنه میگردیم......؟

چرا ما.....؟

همچو رودی پرتوان

همواره

خروشان

بی امان

هر لحظه

در هم پیچیده

بر هم کوبیده

با هم.......

در تاریکی مطلق

پنجه در پنجه

رخ در رخ

پیوسته با هم میجنگیم.........؟

برای چه......؟

بجای رفتن

رسیدن به اقیانوس آ رام کمال

و

دره گرداب عصیان

طغیان

جهل و بدبختی

به گرد هم می گردیم

و

در اعماق پستیها

فرورفته می چرخیم

و

بیهوده گرد هم میچرخیم

چرا ما....؟

چرا در منجلاب

نکبت و ذلت

فرو رفته ........؟

چرا در چاه خود خواهی فورافتاده؟

چرا چون خرمگسی

بر روی زخمهای پوسیده و گندیده

به دنبال پلیدیها

زشتیها

پستی ها میگردیم؟

چرا.....؟

برای چه............................................................................؟


 

10:8  | پری قصه ها   | 

سه شنبه دوم خرداد 1385


 

نيايش

نور را پيموديم ، دشت طلا را در نوشتيم

افسانه را چيديم و پلاسيده فكنديم

كنار شنزار آفتابي سايه بار ، ما را نواخت ، درنگي كرديم
بر لب رود پهناور رمز ، رؤياها را سر بريديم
ابري رسيد و ما ديده فرو بستيم
ظلمت شكافت ، زهره را ديديم و به ستيغ برآمديم
آذرخشي فرود آمد و ما را در نيايش فرو ديد
لرزان گريستيم ، خندان گريستيم
رگباري فرو كوفت : از در همدلي بوديم
سياهي رفت ، سر به آبي آسمان بوديم ، در خور آسمانها شديم
سايه را به دره رها كرديم ، لبخند را به فراخناي تهي فشانديم
سكوت ما به هم پيوست و ما "ما" شديم
تنهائي ما تا دشت طلا دامن كشيد
آفتاب از چهره ما ترسيد
دريافتيم و خنده زديم
نهفتيم و سوختيم
هر چه بهم تر تنهاتر
از ستيغ جدا شديم
من به خاك آمدم و" بنده" شدم
تو بالا رفتي و "خدا" شدي


 

8:46  | پری قصه ها   | 

دوشنبه یکم خرداد 1385


 


 

11:16  | پری قصه ها   | 

دوشنبه یکم خرداد 1385


 

   توی ساحل روی شن ها قایقی به گل نشسته

       یکی با چشم های گریون گوشه ای تنها نشسته

         نگاه پر اضطرابش به افق به بی نهایت

           ساکت اما توی قلبش داره یک دنیا شکایت

              تو چشماش حلقه اشکه توی قلبش غم دنیا

                منتظر به راه یاره تا بیاد امروز و فردا

                  باورش نمی شه عشق و همه دنیاش زیر آبه 

                     تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه

                       خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره

                         همه دنیاش زیر آب و خودشم به غم اسیره

                            دست بی رحم زمونه عشقش رو برده به دریا

                              حالا از خودش می پرسه میادش آیا و آیا

                               عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه                                 

                                  دل عاشق رو شکستن شده کار این زمونه

                                    خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره

                                      همه دنیاش زیر آب و از غم دوری می میره

                                     دیگه از یادش نمی ره  از غم دوری می میره  

                                                                    از غم دوری می میره

...    


 

11:13  | پری قصه ها   |