تبليغاتX
سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
 

لالایی های یک دل عاشق

یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385


 

سلام به شما دوستان گرامی

       از امروز تصمیم گرفتم نامه های عاشقانه نیما یوشیج ( علی اسفندیاری ) بنویسم... امیدوارم خوشتون بیاد ...

 

نامه های عاشقانه نیما

 

نامه شماره یک :

18 حوت1302عزیزم

قلب من رو به تو پرواز می کند

             مرا ببخش! از این جرم بزرگ که دوستی است و جنایت ها به مکافات آن رخ می دهد چشم بپوشان؟

           اگر به تو « عزیزم» خطاب کرده ام تعجب نکن خیلی ها هستند که با قلبشان مثل آب یا آتش رفتار

                 می کنند. عارضات زمان نمی گذارد که از قلبشان اطاعت داشته باشند و هر اراده طبیعی را در

خودشان خاموش می سازند.

                اما من غیر از آن ها و مردم هستم. هر چه تصادف و سرنوشت و طبیعت به من داده به قلبم بخشیده ام.

                 و حالا می خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزوای خود به طرف تو پرتاب کنم و این خیال مدتهاست که ذهن مرا تسخیر کرده است.

  می خواهم رنگ سرخی شده روی گونه های تو بگیرم یا رنگ سیاهی شده روی زلف تو بنشینم.

                من یک کوه نشین غیر اهلی یک نویسنده گمنام هستم که همه چیز من با دیگران مخالف و تمام اراده ی من با خیال دهقانی تو که بره و مرغ نگهداری می کنید متناسب است.

بزرگتر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم به تو خواهم گفت چطور.

           اما هیهات که بخت من و بیگانگی من با دنیا امید نوازش تو را به من نمی دهد . آنجا در اعماق تاریکی وحشتناک خیال و گذشته است که من سرنوشت مساعد خود را تماشا می کنم.

دوست کوه نشین تو

نیما

 


 

10:22  | پری قصه ها   | 

شنبه سی ام اردیبهشت 1385


 

سلام به شما دوستان گرامی

       از امروز تصمیم گرفتم نامه های عاشقانه نیما یوشیج ( علی اسفندیاری ) بنویسم... امیدوارم خوشتون بیاد ...

 

نامه های عاشقانه نیما

 

نامه شماره یک :

18 حوت1302عزیزم

قلب من رو به تو پرواز می کند

             مرا ببخش! از این جرم بزرگ که دوستی است و جنایت ها به مکافات آن رخ می دهد چشم بپوشان؟

           اگر به تو « عزیزم» خطاب کرده ام تعجب نکن خیلی ها هستند که با قلبشان مثل آب یا آتش رفتار

                 می کنند. عارضات زمان نمی گذارد که از قلبشان اطاعت داشته باشند و هر اراده طبیعی را در

خودشان خاموش می سازند.

                اما من غیر از آن ها و مردم هستم. هر چه تصادف و سرنوشت و طبیعت به من داده به قلبم بخشیده ام.

                 و حالا می خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزوای خود به طرف تو پرتاب کنم و این خیال مدتهاست که ذهن مرا تسخیر کرده است.

  می خواهم رنگ سرخی شده روی گونه های تو بگیرم یا رنگ سیاهی شده روی زلف تو بنشینم.

                من یک کوه نشین غیر اهلی یک نویسنده گمنام هستم که همه چیز من با دیگران مخالف و تمام اراده ی من با خیال دهقانی تو که بره و مرغ نگهداری می کنید متناسب است.

بزرگتر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم به تو خواهم گفت چطور.

           اما هیهات که بخت من و بیگانگی من با دنیا امید نوازش تو را به من نمی دهد . آنجا در اعماق تاریکی وحشتناک خیال و گذشته است که من سرنوشت مساعد خود را تماشا می کنم.

دوست کوه نشین تو

نیما


 

8:39  | پری قصه ها   | 

جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385


 


 

8:11  | پری قصه ها   | 

جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385


 

Angel

عشق مانند ويلون است موزيک آن ممکن است ٬

قطع شود ولی تارهای آن هميشه می ماند

عشق مانند جنگ است ،

 به راحتی شروع ميشود اما به سختی پايان میپذيرد

عشق تازه از زمين است و عشق کهنه از بهشت

وقتی عشق وجود داشته باشد

هيچ خانه ای کوچک نيست

عشق مانند جيوه در دست است ٬

اگر انگشتان خود را باز نگه داری می ماند

 ولی اگر دست خود را مشت کنی

از ميان انگشتانت فرار ميکند

عشق يعنی حمايت ٬

احترام و علاقه دو انسان به همديگر

 

 


 

8:10  | پری قصه ها   | 

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385


 

 *زندگی *

زندگی یعنی مسیری رو به آب ، زندگی یعنی نه بیداری نه خواب

زندگی یعنی سرای امتحان ، زندگی یعنی در ان عاشق بمان

زندگی یعنی کمی و کاستی ، زندگی یعنی دروغ  و راستی

زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا ، زندگی یعنی ستم ، جور و جفا

زندگی یعنی سفر ، راهی دراز ، زندگی یعنی جهانی رمز دار

زندگی یعنی مهی در پشت ابر ، زندگی یعنی بلا و درد و صبر

زندگی یعنی دو روزی میهمان ، زندگی یعنی فریب میزبان ....

 

* عشق *

عشق یعنی با تو خواندن از جنون ، عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل

عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را

عشق یعنی  در پی تو در به در ، عشق یعنی  یک بیابان درد سر

عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی  قلبی آماج خطر

عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی  باز می خوانم تو را

عشق یعنی  بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام، عشق یعنی انتظار یک سلام

عشق یعنی دستهایی رو به دوست ، عشق یعنی مرگ در راهت نکوست

عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد

عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند

عشق یعنی  تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را

عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را

عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی  در میان برفها

عشق یعنی  یاد آن روز نخست ، عشق یعنی  هر چه در آن یاد توست

عشق یعنی  تک درختی در کویر ، عشق یعنی  عاشقانی سر به زیر

عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی  آرش و تیر و کمان ....

 و چه خوبه این همه عشق رو به خدا داشته باشیم که کسی جز خدا سزاوار عشق نیست ،چون الان همه

     به خاطر هوس به هم عشق می ورزند . بچه ها یادتون باشه هیچ کس لیاقت عشق شما رو نداره چون اگه

      داشت هیچ وقت ................ ( و در این نقطه چینها معنای زیادی هستش .)


 

12:27  | پری قصه ها   | 

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385


 

 

يک امید تازه داشتم بر باد شد

خانه ایی آباد داشتم بر بادشد

چشم مستان خواستم رسوا شدم

قلب عاشق داشتم بر بادشد

هر چه نالیدم نبد فریاد رس

شرح پیروز داشتم بر باد شد

با خدا گفتم هزاران درد دل

خود چه امید دوایی داشتم بر بادشد

نیست امید رهایی یاربا

راه بازی داشتم بر باد شد

همرهان راه دل تنها شدم

کاروانی داشتم بر باد شد

بارالها یک ره رستن نشان دل بده

هرچه من ره داشتم بر باد شد

مانده ام در کار خود وا مانده ام

انتظار یک تبسم داشتم بر باد شد

 


 

14:41  | پری قصه ها   | 

دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385


 

 

دیروز گریستم

.دلم می خواد بفهمی

.دیروز تا می توانستم برای خودم گریه کردم

،دیروز گریستم

برای تمامی روزهایی که گرفتار،  خسته و یا عصبانی بودم

برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم

برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی،  بی احترامی و جدایی از خودم شده و

،موجب شده بود،  انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که

.خود نیز همان رفتار را با خودم داشته باشم

،دیروز برای تمام تلاش هایی که کرده بودم تا دیگران دوستم بدارند گریستم

برای تمامی خواسته هایی که میسرنشد و

برای تمامی کارهایی که فقط به خاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و بازتاب

.آن در خودم جز خلاء روحی،  درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود

.دیروز گریستم

.چون گاهی جز گریه کاری نمی توان کرد

،دیروز گریستم

به این خاطر که رنجیده بودم،  به این خاطر که مرا رنجانده بودند و به این خاطر

که من ِ  رنجور راهی نداشتم

.جز این که در،  دردی عمیق فرو روم

.زمانی که در این درد فرو می روی،  رنج تو را بیدار می کند

دیروز گریستم

.به خاطر این که خیلی دیر شده بود و به خاطر این که وقتش رسیده بود

دیروز گریستم

.به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی که نیازبود بدانم،  واقف بود

.دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم

.حال بسیار بدی داشتم

اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم

چرا که

.دیروز به خاطر همه چیز گریستم


 

15:26  | پری قصه ها   | 

یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385


 

رود مي نالد ...

جغد مي خواند ...

غم بياميخته با رنگ غروب

مي تراود ز لبم قصه سرد

دلم افسرده در اين تنگ غروب....

 

 

 

 


 

13:54  | پری قصه ها   | 

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385


 

بازم آدمها

آدم ها مثل عناصر  هستند

بعضی ها مثل تيتان هستند حتی اکسيد شون هم با ارزش


 

17:3  | پری قصه ها   | 

جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385


 

 

                                  

تولدت مبارک

                   با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک 

با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک 

یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و کوچک 

    فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک   

 

تولدت مبارک عزیز تر از جانم

از طرف سمیرا به سانیار خوشگل من

 

 


 

11:39  | پری قصه ها   | 

جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385


 

من مرگ را درآغوش کشیدم .

برای یک آن از این دنیا جدا گشتم .

همه جا پر از نور بود . سفید ،سفید

جایی میان آسمانها و شاید خلاء با ذراتی معلق

و من سبکبال و شناور در این خلاء، آرامشی عجیب بر همه جا مستولی بود

و من در خلسه ای غوطه ور ناگهان ظلمت همه جا را فرا گرفت و تونلی از نوری کور کننده

از میان این ظلمت باز شد ومن با شتاب از این تونل سرازیر شدم.

انگاه دستهای مردانه و قوی جسم نحیفم را از روی زمین سرد بیمارستان بلند کرد

وبعد از ان دردی جانسوز تمام تن و وجودم را در برگرفت

تمام اعضاء و جوارحم درد می کرد، هر کدام به اهنگی خاص.

صدای گریه آرام زنی شنیده می شد .

صدای پرستاری که تکرار می کرد : خانم بالا بیاورید . سعی کنید.

با من بود؟! من که چیزی نخورده بودم .

نکند خودم را کشته ام ولی با چه چیزی ؟؟؟؟!

مرگ را دوست داشتم اما نه اینکه خود به سراغش روم .

تنها چیزی که به خاطر می آوردم این بود که شب قبل حالم خوب نبود و به مدت طولانی گریسته بودم .

یک لحظه چشمانم رادر اطراف به گردش در آوردم .

همه با ترس و دلهره مرا می پاییدند .

پرستار مدام ان جمله کذایی را تکرار می کرد.

قامتم شکسته و خم شده بود وقتی در روشویی بیمارستان در آیینه به خودم نگاه کردم علت نگاههای آنها را درک کردم.

در آن سوی آیینه غریبه ای به تماشای من نشسته بود .

دخترکی با موهای ژولیده با لبانی کبود و صورتی که از سفیدی به زردی مایل شده بود

و چشمانی به گود نشسته که انگار دورش را با سایه قهوه تیره رنگ کرده بودند .

من از او ترسیدم و عق زدم . همه ان آرامشی را که احساس کرده بودم را عق زدم .

پدر دستهایش را حایل بدنم کرده بود که دوباره سقوط نکنم و آرام تکرار می کرد

آرام باش دخترکم. بابا اینجاست . نمی گذارد که کسی دخترکش را بیازارد . نترس بابایی.

من مچاله شده بودم و دستهایی مرا از افتادن نگه می داشت اعضائ بدنم کرخت شده بود و هیچکدام

در فرمان من نبودند . هوس افتادن داشتم اما نمی شد.

می خواستم بخوابم که شاید دوباره آن آرامش را تجربه کنم .

ولی انها نمی گذاشتند به دنبال رگهای خونم بودند .

یکی به مادر غر می زد که دختر شما پوستش همیشه اینقدر سفید و روشن است باید رگهایش را پیدا کنیم و

سرم بزنیم و گرنه از افت فشار زیاد شاید صدمه ای به بدنش و مغزش وارد شود.

آنها تمام تنم را سوراخ سوراخ کردند .

می خواستم فریاد بزنم و بابایم را صدا کنم که اذیتم می کنند مگر نگفتی که نمی گذاری کسی بیازاردم

اما لبانم قفل شده بود و اشکهایم سرازیر قدرت جلوگیری از فرو ریختنشان را نداشتم .

که یک دفعه از خواب پریدم

اون همه ارامش فقط یک رویا بود

افسوس افسوس

 

 

 


 

11:26  | پری قصه ها   | 

سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385


 

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به اب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق

قهرمانان را بیدار کند

 

قایق از تور تهی

دل از آرزوی مروارید

هم چنان خواهم راند

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریا – پریانی که سر از آب به در می آرند

و در آن تابش تنهایی ماهی گیران

می فشاند فسون از سر گیسو ها شان

هم چنان خواهم راند

 

پشت دریا ها شهری است

که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است

بام ها جای کبوترها یی است

که به فواره ی هوش بشری می نگرند

دست هر کودک ده ساله ی شهر، شاخه ی معرفتی است

مردم شهر به یک شعله ، به یک خواب لطیف

خاک ، موسیقی احساس تو را می شنود و

صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد

 

پشت دریاها شهری است

که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند .

 

پشت دریا ها شهری است

قایقی باید ساخت

سهراب سپهری

 

 


 

8:27  | پری قصه ها   | 

سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385


 

زندگي

چه فكر مي كني؟
كه بادبان شكسته زورق ب گل نشسته اي ست زندگي ؟
در اين خراب ريخته
كه رنگ عافيت ازو گريخته
 به بن رسيده راه بسته اي ست زندگي ؟
 چه سهمناك بود سيل حادثه
كه همچو اژدها دهان گشود
زمين و آسمان ز هم گسيخت
ستاره خوشه خوشه ريخت
و آفتاب دركبود درههاي آب غرق شد
هوا بد است
 تو با كدام باد مي روي؟
چه ابر تيره اي گرفته سينه تو را
كه با هزار سال بارش شبانه روز هم
 دل تو وا نمي شود
تو از هزاره هاي دور آمدي
 در اين درازناي خون فشان
به هر قدم نشان نقش پاي توست
 در اين درشتناك ديولاخ
ز هر طرف طنين گامهاي رهگشاي توست
بلند و پست اين گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه وفاي توست
به گوش بيستون هنوز
صدئاي تيشه هاي توست
چه تازيانه ها كه با تن تو تاب عشق آزمود
 چهدارها كه از تو گذشت سربلند
 زهي سكوه فامت بلند عشق
كه استوار ماند در هجوم هر گزند
نگاه من
 هنوز آن بلنددور
 آن سپيده آن شكوفه زار انفجار نور
 كهرباي آرزوست
سپيده اي كه جان آدمي هماره در هواي اوست
به بوي يك نفس در آن زلال دم زدن
 سزد اگر هزار بار
بيفتي از نشيب راه و باز
 رو نهي بدان فراز
 چه فكر مي كني ؟
جهان چو آبگينه شكسته اي ست
كه سرو راست هم در او شكسته مي نمايدت
جنان نشسته كوه دركمين درههاي اين غروب تنگ
زمان بي كرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پاي او دمي ست اين درنگ درد و رنج
به سان رود
 كه در نشيب دره سر به سنگ مي زند


 

8:24  | پری قصه ها   | 

دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385


 

با غرور بي دليلت من آزارنده  به من خسته و بي حوصله هشدار نده

بزار اين سكوت سنگي به شكستن نرسد

به خودت بيش از اين رفت را قرار نده

من خودم رفتني ام من خودم رفتني ام

بخدا من خودم رفتني ام

تو رودخونه قلبت قايق من رفتني بود

من از اون اول مي دونستم قايقم شكستني بود

قامت خوب و قشنگت شده درمون تب من

سفرت بي انتها بود واسه ٍحقه شب من

چيزهاي تازه اي ندارم كه به پاي تو بريزم

دوست خوب مهربون ياورت باشه عزيزم

 

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
.
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی.
.
دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره.
.
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره.
.
میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم.
.
اما تو دریای عشقت بازمن تنهامی مونم


 

12:14  | پری قصه ها   | 

شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385


 

  

فاصله ها...........

فاصله هامون, حتی اشک تو چشامون, دیگه فایده ای نداره

نداره,  نداره

بی کسی یامو, غربته توی صدامو, هیچ کسی باور نداره

نداره,  نداره

اگه حتی  فاصله از قصمون سفر کنه,

اگه حتی خاطره تو چشم تو اثر کنه,

هجرت فاصله هامون دیگه فایده ای نداره!

غربت درد صدامون دیگه فایده ای نداره,

دیگه فایده ای نداره!

غربت و غصه دیگه پایونی نداره,

ویرونه دل سرو سامونی نداره!

 

باید بمونم, تا همیشه تک و تنها

همیشه این دل, میشه بازیچه غمها!

فاصله هامون, حتی اشک توچشامون, دیگه فایده ای نداره نداره

دیگه فایده ای نداره, نداره!

بی کسی یامو, غربت توی صدامو, هیچ کسی باور نداره

نداره, نداره!

فاصله هامون , حتی اشک تو چشامون , دیگه فایده ای نداره

نداره, نداره,

دیگه فایده ای نداره, نداره!

دیگه فایده ای نداره, نداره!

 

      

 

                


 

8:26  | پری قصه ها   | 

جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385


 

        يادته يه روزي بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو

  ببينه و بهت بخنده  ...  گفتم اگه بارون نيومد چي؟؟  گفتي اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون

   گريه ش ميگيره ... گفتم يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ...

      گفتي به چَشم ... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره ... و تو هم اون دور دورا

ايستادي و داري بهم مي خندي ...

      (سخته يکي بهت بگه ستاره شو ببينمت .. بعد يه کم  که بگذره بگه ديگه نيا ببينمت نه؟)

** منتظر جوابتون هستم **


 

9:0  | پری قصه ها   | 

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385


 

 

هر قطره اشک امضای خداست پای چشمهایی که آسمان در آنها خلاصه شده است .

عشق یتیم تر از آن است که به دست رودخانه ی روزگار سپرده شود .  

 عشق حقیقی تر از آن است که پشت ابری پنهان شود .

     اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که

برای تو زندگی می کند .  

             مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن

             بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را

بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی ....

                 پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر

فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند .

                      کجاست جاده ای که مرا به تو برساند ،کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد ، دلم از این ابرها گرفته .

               آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت

اعتماد داشتم .حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.

در عشق مثل خورشید باش
در مهربانی مثل باران
و در صداقت مثل چشمه 

در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد .
در کنارت ژرفای آرامش را احساس می کنم
و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد .

            پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که می بارد ، صدای خسته ی من است

 که از چشمانم بیرون میریزند.

التماس دعا

دوست شما سمیرا

 

 


 

12:58  | پری قصه ها   | 

چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385


 


 

18:39  | پری قصه ها   | 

چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385


 

بس شنیدم داستان بی کسی
بس شنیدم قصه دلواپسی
قصه عشق از زبان هر کسی
گفته اند از این حکایت ها بسی
حال از من بشنو این افسانه را
شرح حال این دل دیوانه را :
چشم هایش بویی از نیرنگ داشت
گویی از با من نشستن ننگ داشت
با دلم انگار قصد جنگ داشت
دل دیغا سینه ای از سنگ داشت
عاشقم من قصد هیچ انکار نیست
لیک با عاشق نشستن عار نیست
کار او آتش زدم من سوختن
در دل شب چشم بر در دوختن
من خریدن ناز و او نفروختن
سوختن در عشق را از بر شدیم
آتشی بودیم و خاکستر شدیم
از غم این عشق مردن باک نیست
خون دل هر لحظه خوردن باک نیست
آه می ترسم شبی رسوا شوم
بدتر از رسوایی ام تنها شوم
وای از این صید و آه از آن کمند
پیش رویم خنده پشتم پوزخند
بر چنین نامهربانی دل مبند
دوستان گفتند و دل نشنید پند
خانه ای ویرانه تر از ویرانه ام
من حقیقت نیستم افسانه ام
گر چه سوزد پر ولی پروانه ام
فاش می گویم که من دیوانه ام
تا به کی باید چنین دیوانگی
پیلگی بهتر از این پروانگی
گفتمش آرام جانی گفت: نه
 گفتمش شیرین زبانی گفت: نه
می شود یک شب بمانی گفت: نه
گفتمش نا مهربانی گفت: نه
دل شبی دور از خیالش سر نکرد
گفتمش افسوس، او باور نکدر
چشم بر هم می زند من نیستم
می گشاید چشم، من من نیستم
خود نمی دانم خدایا کیستم
یک نفر با من بگوید چیستم
بی کشیدم آه، از دل بردمش
آه اگر آهم بگیرد دامنش
با تمام بی کسی ها ساختم
دل سپردم سر بزیر انداختم
این قماری بود و من نشناختم
وای بر من ساده بودم باختم
دل سپردن دست او دیوانگی است
اه غیر از من کسی دیوانه نیست
گریه کردن تا سحر کار من است
شاهد من چشم بیمار من است
فکر می کردم که او یار من است، نه
فقط در فکر آزار من است
نیتش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دروغی فاخش است
یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت
پای بند جستجویم کرد و رفت
این دل دیوانه آخر جای کیست
آن که مجنونش منم لیلای کیست
مذهب او هر چه باداباد بود
خوش به حالش که اینچنین آزاد بود
بی نیاز از مستی می شاد بود
چشم هایش مست مادرزاد بود
یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت.......


 

18:38  | پری قصه ها   | 

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385


 


 

15:3  | پری قصه ها   | 

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385


 

توجه  **********  توجه

من این نوشته رواز یکی از سایت ها خوندم گفتم برای شما هم

بنویسم شاید براتون جالب باشه

دو دیگاه متفاوت از جوانان

دیدگاه اول

گفتم : کی هستی واز چه نسلی !

گفت :جوانی از نسل آزاد

گفت :تو شناسنامه حسین.اما مایکل صدام می کنند

گفتم : چرا مایکل

گفت:دوست دارم .جدیده ،امروزیه

گفتم : نام حسین را کی برات انتخاب کرد؟

گفت : مادربزرگم ،خیلی پیره

گفتم : نام حسین تو رو به یاد چه می اندازه ؟

گفت : گریه زاری ،20روز تعطیلی

گفتم : حقیقت حسین همین است ؟

گفت : من با این مسائل کاری ندارم.

گفتم :چرا سیا ه پوشیدی ؟

گفت:چون دوستانم همشون سیاه پوشیدن

گفتم :چطور عزاداری می کنی؟

گفت : من ارگ می زنم.

گفتم : از اسلام چه می دونی !

گفت : چیزهایی مثل مسجد، روضه، بهشت، جهنم

گفتم مذهب چیه؟

گفت : یعنی چی ، مسلمونیم دیگه

گفتم : از فرهنگ چی می دونی

گفت:منظورت آثار باستانیه!

گفتم :و خیلی چیزهای دیگه

گفت: فرهنگ ما خیلی قدیمیه

چیزهای جدید می خواهیم ؟

گفتم : چه چیزهایی جدید؟

گفت : رمان های عشقی و جاز، رپ و .....

گفتم : جلال آل احمد کیست.

گفت: نمی دونم ، نام یکی از صیادین میوه فروشی تهرونه

گفتم : از فرهنگ غرب چی می دونی :

 گفت : خیلی چیزها، آزادی روابط بین دختروپسر

مده لباس و مو

گفتم: دیگه چی

گفت: فیلم های جذاب سوپر و مجلات رنگارنگ،

محبت به حیوانات

گفتم :از قبل انقلاب چی می دونی؟

گفت: می گن مردم تو رفاءکامل بودن؟

گفتم: چه کسانی اینها رو می گن ؟

گفت: بابام،مامانم،دایی هام،عمه هام و....

گفتم : دیگه چی می گن؟

گفت : می گن مردم خیلی آزاد بودن

گفتم : دیگه چی؟

گفت: از جنس های آمریکایی از خود آمریکایی ها

گفتم:از کاپتولاسیون، مستشاریها نظامی چه؟

گفت : برای خدمت کردن به ما آمده بودن

گفتم: از فسادها مشرئب فروشی ها چی؟

گفت:فساد یعنی چی !مردم آزاد بودن

گفتم : از شکنجه ها ، اعدامها و تبعیدها چی؟

گفت: خیلی هاش دروغ بود اگه هم بوده

برای کسب قدرت بوده

گفتم: از انتقلاب چی می دونی

گفت: منظورت میدان انقلاب ،خیلی خوب نوارها و عکسهای جدید را از آنجا می گیرند! 

گفتم: از جنگ ،شهدا چی ؟

گفت : شلوغی ،ویرانی ،کشتار

گفتم :از رزمندگان چی می دونی ؟

گفت :گفت جزوات کنکورش عالیه!

گفتم :هدفت توی زندگی چیه!

گفت: این دو روز دنیا را باید عشق کنیم باید خوش بگذرونیم

گفتم: چه وقتی به آدم خوش می گذره

گفت: وقتی آدم آزاد باشه

گفتم : آزادی یعنی چی؟

گفت: یعنی اینکه من هر کاری که عشقم کشید انجام بدم

گفتم : هرکاری یعنی حتی قتل و تجاوز!!!

گفت: البته کم پیش می یادولی ممکنه!

گفتم: چرا گفتی در دوروز دنیا!

گفت: خوب هرچی هست تو همین دو روز دیگه

گفتم: پس آخرت چی؟

گفت : کی اومده از اونجا

گفتم: نظرت در مورد ازدواج چیه ؟

گفت:نیازی نیست خودم رو زندانی نمی کنم

گفتم: چرا زندانی!!!!

گفت: آدم محدود می شه ،ولی بعد از40سالگی بد نیست.

گفتم : دیر نیست

گفت:نه اون هم برای ادامه نسل

گفتم: در مورد خانواده پدر ومادر چی می گن.

گفت :فقط تا 18سالگی

گفتم بعدازاون چی؟

گفت : رهایی

گفتم : از هنر بگو:

گفت :فقط سینما اون هم از نوع هالیودیش

گفتم: از ورزش بگو

گفت:فقط فوتبال . اون هم آث میلان

گفتم از ورزش خودمون بگو:

گفت :حرف شو نزن.گفتم که فقط آث میلان

گفتم:بزرگ ترین آرزویت توی دنیا چیه؟

گفت:هجرت

گفتم :از کجا به کجا

گفت از اینجا به اروپا و امریکا

گفتم :هدفت

گفت :عشق وحال

گفتم: تا کی

گفت: تا ابد

گفتم : واقعا متاسفم


 

15:0  | پری قصه ها   | 

دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385


 


 

15:6  | پری قصه ها   | 

دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385


 

وایخاموش هزاره سوم
سکوت همان زندگی است
 و مرگ یعنی فریاد
انسانها در بیداری خواب می بینند
و در خوابهایشان زندگی می کنند
اینجا بوی تعفن اجساد زمین را آزار می دهد
ترانه های بی معنی
غزل های بی محتوا
 و زندگی
مثل شعر سپید نه ابتدایش آغاز است و نه انتهایش پایان
به مقدسات خندیدن
حرمت حرم ها را شکستن
تهدید و تهدید وتهدید
سیاست امروز
 و فردا...
هیچ کس نمی داند کدام مسیح را به صلیب می کشند.
اعتراض، اعتراض، اعتراض
انسانیت محکوم می شود و شیطان تبرئه
مردم می خروشند
آسمان تیره می شود
اینجا در سرزمین مادریم دلم برای تو می سوزد
 برای تو که مادرت را به اسارت بردند
 و سرزمینت را سوزاندند
کجاست فریاد رسی که صدای زجه هایت را بشنود؟!
انسان، مرگ بر تو باد که روحت را به تباهی کشیدی
و دستت بریده باد که دستی را نگرفتی
نفرین ابدی بر تو و فرزندان آدم که زمین را به خون کشیدید
نفرین بر من اگرآوای خاموش خود را فریاد نزنم...


 

15:3  | پری قصه ها   | 

یکشنبه دهم اردیبهشت 1385


 


 

13:59  | پری قصه ها   | 

یکشنبه دهم اردیبهشت 1385


 

مرد ها مثل چي هستند ؟

: مردها مثل « مخلوط كن » هستند.
در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد .

: مردها مثل « كامپيوتر » هستند.
 
كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند

: مردها مثل « سيمان » هستند.
 
وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

: مردها مثل (( طالع بيني مجلات هستند.))
هميشه به شما مي گويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند.

: مردها مثل « جاي پارك » هستند.
  خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند

 يا جلوي درب منزل مردم  

: مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داد هستند).
بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند

: مردها مثل « باران بهاري » هستند
هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود

: مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
 
ارزان هستند و غير قابل اطمينان

: مردها مثل « موز » هستند
هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

 

 

                 *قابل توجه کسانی که خیلی از شوخی

                       کردن خوششون می یاد*

                    *چیزی که عوض داره گله نداره *


 

13:51  | پری قصه ها   | 

شنبه نهم اردیبهشت 1385


 

گذر عمر

مي‌گذرد عمر ما افسوس
مي‌رود جواني و زيبايي افسوس
هر كس به نوعي طي مي‌كند عمر
افسوس كه لحظه‌ها مي‌رود و مي‌شود گم
يكي به شادي، يكي با عشق
يكي با غم، يكي با حسرت
گاهي خوب و گاهي بد
گاهي سرخ و گاهي زرد
عمر ما دوام نداره افسوس
اين جهان پهنه دام افسوس
گذشت عمر و هيچ نديدم اندر اين جهان
مثل آب بود و در چشمه‌اي روان
تا به خود آمديم عمر رفته بود
از جواني و عشق چيزي نمانده بود
هر چه ما بوديم شد يك خاطره
مانند عكس، مثل يادگار
سهم ما ولي دانه‌اي انار

 


 

14:21  | پری قصه ها   | 

جمعه هشتم اردیبهشت 1385


 


 

9:21  | پری قصه ها   | 

جمعه هشتم اردیبهشت 1385


 

                              ای پنجره ی باز به باغ گل سرخ

قصه ی سرد و ترک خورده ی

گلدان مرا یاد آور

خاکی و خالی زیک شاخه گلی بودو

دو چشمش همه روز

این همه جلوه ی رنگین تو را می نگریست

ودلش می شکست از این همه وسعت

که به اندازه ی یک ذره دریغش کردند

****

و چه اندوه بدی بود

که تو می دیدی و رو گرداندی

و تو می دانستی چشم او کور نبود

مثل خوشبختی تو دور نبود

ولی افسوس تو رو گرداندی...

****

روزها مستی خورشید

که به چشمان تو می خورد به ناز

لحظه هایی که تو می رقصیدی

از عشوه ی باد

و چه شبها که تنت

از بوسه ی باران تر بود

چشم گلدان من از غم پر بود

****

یادت آمد

که شب از عطر گلی مست شدی

بیخود از خویش شدی

بازی بازیچه ی عشوه ی

شوخی نسیمی گشتی

زدی گلدان مرا بشکستی

****

و تو دیدی به چه دردی می مرد

و شنیدی به چه فریاد غمینی

که به اندازه ی اندوهش بود

پر حسرت می مرد.

****

یاد کن پنجره ی باز به باغ گل سرخ

غم گلدان مرا یادآور

و مپرس از چه سبب می شکنم طرح تو را

اشک گلدان مرا یادآور...


 

9:18  | پری قصه ها   | 

پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385


 

                     Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

                       صبوري يعني بال پروانه را سوختن

                         صبوري يعني لب از لب دوختن

                     صبوري يعني چشم برهم نهادن و مردن

                 صبوري يعني از حجم عشق خوشه اي نبردن

                      صبوري يعني نديدن آنچه ديدني ست

                     صبوري يعني نگفتن آنچه گفتني ست

                     صبوري يعني حجم دل از انبوه خاطرات

                    صبوري يعني پناه بردن به مي و مسكرات

                   صبوري يعني بنده ساقي و ساغر شدن

                  صبوري يعني از سراب عشق سيراب شدن

                        صبوري يعني محو رخ يار بودن

                      صبوري يعني واله يار و دل ننمودن

                       صبوري يعني انتظار ،انتظار،انتظار

               صبوري يعني ديدن عقربه هاي ساعت بي عار

                       صبوري يعني انتهاي بي كسي

                   صبوري يعني نگراني ،دل واپسي

                   صبوري يعني آغوش خالي عشق

                   صبوري يعني كلاغ در وادي عشق

                   صبوري ،رنگ بنفش زنبق است

                     صبوري ،صداي زجه هاي نيم شب است

                     صبوري ،داغ عشق مهربان ست بردل

                    صبوري ،پاي عشق بانوي عشق ست درگل

  Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons                               


 

9:10  | پری قصه ها   | 

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385


 


 

8:28  | پری قصه ها   | 

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385


 

Hand-made Ivory Beaded Lily

 

 

 

 اگرمعجزه مقدور است اگرقلبت پرازنوراست .

اگرچشمم به جزچشمت به روي هركسي كوراست .

اگرچون خستگان گشتم اگرهم خسته ات كردم .

اگربي ميل بودي ومن به خودوابسته ات كردم .

حلالم كن ,حلالم كنUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

دراين دنيا نكردم من گناهي Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

فقط كردم به چشمانت نگاهي

اگر باشد نگاه من گناهي

مجازاتم بكن هر طور كه خواهيUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

زندگی اجبار است مرگ انتظار است عشق بک بار است.

جدايي دشوار است فکر تو تکرار است.

 کاش گناهي کنم که مجازاتش


تبعيد به قلب تو باشه...Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

 

 


 

8:25  | پری قصه ها   | 

سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385


 

Hand-made Ivory Beaded Lily

 

 

 


 

8:56  | پری قصه ها   | 

دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385


 

  بنام او که وجودش صفاست عهدش وفاست ومحبتش کیمیا ست

 اگرچه نزد شمـــــــــا تشنه سخن بودم            کسی که حرف دلش را نگفت من  بودم

دلم برای خودم تنـــــگ می شود آری            همیشه بی خبر از حــال خویشتن  بودم

نشد جواب بگیرم ســــــــــلام هایم را            هر آنچه شیــــــفته تر از پی شدن  بودم

چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را            اشاره ای کنم انگار کوه کـــــــــن  بودم

من آن زلال پرستم در آب گــند زمان            که فکر صافی آبی چنین لــــــــجن بودم

غریب بودم و گشتم غریــــــــــــب تر            دلم خوش است که درغربت وطن بودم

 

 

 

(( انسان زاده شرایط نیست خالق شرایط است ))

 

 

          

 


 

9:14  | پری قصه ها   | 

شنبه دوم اردیبهشت 1385


 


 

8:36  | پری قصه ها   | 

شنبه دوم اردیبهشت 1385


 

اين يكي از جاذبه هاي استان همدون (شهر خومه)
    (حتما ديدن كنيد)        
 
غار علیصدر یکی از بی نظیرترین و خوش منظره‌ترین غارهای طبیعی
        
      قابل قایقرانی جهان است که درروستای علیصدر از توابع بخش گل تپه
 
شهرستان کبودرآهنگ و 75 کیلومتری شمال غربی شهر همدان

   در ایران؛ به طول جغرافیایی 48 درجه و 18 دقیقه و عرض 35

    درجه و 18 دقیقه و ارتفاع 1900 متر ازسطح دریا واقع شده است.

       این غار در کوه نه چندان مرتفع ساريقیه (صخره زرد) ایجاد شده که در

 قسمت جنوب روستای علیصدر و چسبیده به آن قرار گرفته است.

     در این کوه دو غار دیگر به نام های  سراب و سوباشی وجود دارد که

      به ترتیب 7 و 11 کیلومتر با غارعلیصدر فاصله دارند و چنانکه در منابع

   جغرافیایی آمده آب غار علیصدر از غار سراب سرچشمه می‌‌گیرد.

 

 

    تاریخچه

           گفته می‌‌شود که نام اصلی این غار «علی سرد» یا «علی سد» بوده که به

               تدریج اصطلاحا به علیصدرمعروف شده است. در فرهنگ جغرافیایی ایران

               و لغتنامه دهخدا، به نام « علی سرد» آمده ولی هر دو این منابع نام اصلی آن

             را « علی سد» ذکر کرده اند. آنچه مسلم است تا این تاریخ در هیچ نوع مدرک

               تاریخی نامی به عنوان علیصدر ذکر نشده با این وجود خود اهالی نیز آن را علیصدر می‌‌گویند.

              دیرینگی سنگ های تشکیل دهنده این کوه در حدود دوران دوم زمین‌شناسی           

          يعني  دوره ژوراسیک ( 190 تا 136 میلیون سال قبل ) برآورد می‌‌شود. مردم 

 روستای علیصدر و روستاهای اطراف از قدیم این غار را می‌‌شناختند و

   از آب آن نیز بهره می‌‌بردند ( مجرایی که از محوطه ورودی تا محل آب

       حفر شده،  این مسئله را تایید می‌‌کند)؛ ولی شناسایی مفصل و معرفی آن به

            حدود 15 سال پیش از انقلاب برمی‌‌گردد که بنابر نظری اولین بار توسط افسری

        به نام « سرهنگ یحیایی » که فرمانده پادگان همدان بود و بنابر نظر دیگر

             توسط گروه کوهنوردی همدان انجام پذیرفت و توسعه آن با تعریض دهنه

 ورودی آغاز شد و به تدریج به صورت فعلی در آمد.

 

   مشخصات

         در بدو ورود شاهد رسوبات کربنات کلسیم در سقف و دیواره‌های محدوده

         وسیعی از غار هستیم، این رسوبات گویای این هستند که در گذشته در این

       محدوده نیز آب وجود داشته است. ارتفاع فعلی آب  درون غار در حدود

50 متر پایین تر از این محدوده است.

             ارتفاع آب غار در قسمتهای مختلف آن از صفر تا 14 متر در نوسان است.

               تمامی کانال های غار هنوز کشف نشده اما در برخی از کانال های غار 10

            الی11 کیلومتر پیشروی شده است؛ به طور رسمی تا سال 2005 میلادی

             2100 متر از طول غار شناسایی شده که ارتفاعی بین 1 تا 35 متر، عرض

              2 تا 15 متر و عمق 1 تا 17 متر دارد. برای بازدید از غار پس از طی مسیر

               قابل قایقرانی، مسیر نسبتا طولانی درخشکی طی می‌‌شود و پس از آن دوباره

گردش با قایق ادامه می‌‌یابد. از 14 کیلومتر مسیر کشف شده،

              4 کیلومتر از گذرگاه‌ها که با نورافکن نورپردازی شده‌اند مورد بازدید قرار

          می‌‌گیرند. محوطه اصلی غار از تعداد زیادی تالار بزرگ و کوچک و پیچ در پیچ  

           تشکیل شده است که به وسیله دهلیز ها و دالان های مشبک با یکدیگر مرتبط

 می‌‌شوند و برخی از آنها وسعتی بیش از چند صد متر مربع دارند.

               سقف غار ( که در برخی قسمت ها تا 10 متر از سطح آب ارتفاع دارد) پوشیده

             از رسوبات کربنات کلسیم خالص و مخلوط با عناصر شیمیایی دیگر است. این

             رسوبات به صورت های مختلف چکنده‌هایی  (استالاگتیت هایی) با فرم های جذاب

            ایجاد کرده‌اند و در کف غار و در جاهایی که آب وجود ندارد نیز چکیده‌ها منظره زیبایی بوجود آورده اند.

            منشا آب غار چشمه‌های زیر زمینی وعلاوه بر آن، ریزش های جوی است که به

         صورت قطرات آب از دیواره ها و سقف غار به درون آب می‌‌ریزد. در کل این غار

         عظیم از طریق فرسایش و ایجاد حفره‌های ریز در توده سنگ های آهکی و به هم

پیوستن تدریجی این حفره ها در طی سالیان طولانی ایجاد شده است.

             بر اساس رده بندی حرارتی Jadin، Astrue آب غار جزو آب های سرد

             (حدودا 12 درجه) محسوب می‌‌شود. همچنین فاقد بو و مزه خاص است، رنگ

           آن آبی کم رنگ و بسیار زلال است به طوری که حتی در نقاطی با عمق 5 متر بستر 

          آن در نور معمولی و با چشم غیر مسلح به خوبی قابل رویت است. برپایه آزمایش‌های

آب جزو آب های بی کربناته کلسیک سبک دارای pH اسیدیسیته نزدیک به خنثی

      می‌‌باشد همچنین به دلیل وجود املاح آهکی غیر قابل شرب و از لحاظ میکروبی نیز 

         آلوده و در نتیجه فاقدهر نوع حیات جانوری می‌‌باشد. هوای داخل غار سبک، تمیز، 

          عاری از گرد و غبار و کاملا ساکن است به طوری که چنانچه شمعی در آن روشن

         کنند هیچ گونه حرکتی در شعله شمع دیده نمی‌شود  با پخش خبر شناسایی این پدیده

          کم نظیر، علاقمند شدن پژوهندگان و طبیعت‌دوستان و آغاز بازدید عمومی در 

       سال  1354، غار علیصدر تبدیل به یکی از پر جاذبه‌ترین مکان های گردشگری

          استان همدان و ایران شده و نمونه‌ای مشابه غار مولیس فرانسه و شوالیه و بوکان 

         استرالیا به شمار می‌‌آید؛ هم اکنون با توجه به استفاده از روشنایی برق و قایق های

       پایی چهار نفره و سهولت بازدید از نقاط مختلف غار و همچنین ایجاد تسهیلات رفاهی

جانبی؛ سالانه حدود 800 هزار نفر از ایران و اقصی نقاط جهان از این

   غار بازدید می‌‌کنند.


 

8:25  | پری قصه ها   | 

شنبه دوم اردیبهشت 1385


 

 

من همونم که همیشه
غم وغصم بی شماره
اونیکه تنها ترین
حتی سایه ام نداره
این منم که خوبیامو
کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت
همه هستی شو باخته
هر رفیق راهی با من
دوسه روزی همسفر بود
ادعای هر رفاقت
واسه من چه زودگذربود
هر کی بازمزمه عشق
دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجر
همه دقایقم شد
اونکه عاشق بود عمری
از جدا شدن می ترسید
همه هراس وترسش
به دروغش نمی ارزید
چه اثرازاین صداقت
چه ثمرازاین نجا بت
وقتی قد سرسوزن
به وفا نکردیم عا د
ت


 

8:1  | پری قصه ها   | 

جمعه یکم اردیبهشت 1385


 


 

12:39  | پری قصه ها   | 

جمعه یکم اردیبهشت 1385


 

اموخته ام كه: عشق مركب حركت است نه مقصد حركت  

 اموخته ام كه: اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد.نه زمان

اموخته ام كه : بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي خلاق ترين فرد‌‌ خالق يكتا) است.
.
اموخته ام كه: مهم بودن خوب است.ولي خوب خوب بودن از ان مهمتر
.
اموخته ام كه: تنها اتفا قا ت كوچك زندگي است كه زندگي را تماشايي

مي كند
 .
اموخته ام كه: خداوند متعال همه چيز را در يك روز نيافريد پس چطورمي شود كه من همه چيز را در يك روز بدست اورم

اموخته ام كه: چشم پوشي از حقايق انها را تغيير نمي دهد
.
اموخته ام كه: در جست و جوي محبت و خوشبختي زماني براي تلف كردن وجود ندارد
.
اموخته ام كه: اگر در ابتدا موفق نشدم با شيوه اي جديدتر دوباره بكو شم اموخته ام كه: موفقيت يك تعريف دارد:(باور داشتن موفقيت  (
 اموخته ام كه: تنها كسي كه مرا شاد مي كند.كه مي گويد تو مرا شاد كردي
اموخته ام كه: گاهي مهر بان بودن .بسيار مهمتر از درست بودن است
اموخته ام كه: هرگز نبايد به هديه اي كه از طرف كودكي داده مي شود نه گفت
اموخته ام كه: در اغوش داشتن كودكي به خواب رفته. يكي از ارامش بخش ترين حس هاي دنيا را درون ادمي بيدار ميكند
اموخته ام كه: زندگي مثل طاقه پارچه است. هر چه به انتهاي ان نزديكتر مي شوي سريعتر مي گذرد
اموخته ام كه: بايد شكر گزار باشيم كه خدا هر انچه مي طلبيم را به ما نمي دهد
اموخته ام كه: وقتي نوزادي انگشت كوچكتان را در مشت كوچكش مي گيرد.در واقع شما را به اسارت زندگي ميكشد
اموخته ام كه:هر چه زمان كمتري داشته باشيم كارهاي بيشتري انجام ميدهيم
اموخته ام كه:هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمكش نيستم.دعا كنم
اموخته ام كه: زندگي خدي است ولي ما نياز به دوستي داريم كه لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم
اموخته ام كه:تنها چيزي يك شخص مي خواهد.فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميد نش
اموخته ام كه: لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان با ان نگاه را وسعت بخشيد
اموخته ام كه : باد با چراغ خاموش كاري ندارد
اموخته ام كه: به چيزي كه دل ندارد نبايد دل بست

·  اموخته ام كه : خوشبختي جستن ان است نه پيدا كردن ان

 


 

12:16  | پری قصه ها   | 

جمعه یکم اردیبهشت 1385


 

آزمون روابط بين فردي

    آيا تا به حال فكر كرده‌ايد خصوصيات و ويژگي‌هاي اخلاقي

           و رفتاري شما چيست؟ دوستان شما در مورد شما چه فكر مي‌كنند؟

 ديگران شما را چگونه فردي مي‌بينند؟

               «آزمون روابط بين فردي»، آزموني است كه بر اساس معيارهاي                  

             رفتاري و برخي از علايق شما، به سؤالات فوق پاسخ مي‌دهد. اگر           

            شما هم علاقه‌منديد تا در مورد خود و روابطتان با ديگران چيزهاي  

            بيشتري بدانيد، يك قلم و كاغذ برداريد و به سؤالات زير پاسخ دهيد.   

            سپس براساس جدول ارائه شده، نمره كلي آزمون را بدست آورده و   

           در بخش تفسير آزمون با ويژگي‌ها و خصوصيات خود در روابط بين    

           فردي آشنا شويد.

                        1- چه موقع از روز، احساس بهتري داريد؟

الف) صبح

ب) بعدازظهر و اوايل عصر

ج) در اواخر شب

 

2- معمولاً، راه رفتن شما چگونه است؟

الف) نسبتاً تند و سريع و با گامهاي بلند

ب) نسبتاً تند و با گامهاي كوچك و سريع

ج) كمي تند، سر بالا، همراه با نگاه كردن به اطراف

د) كمي تند و سر به زير

 

3- وقتي با شخص ديگري مشغول صحبت كردن هستيد.......

الف) دست به سينه مي‌ايستيد

ب) انگشتان خود را در هم گره مي‌كنيد

ج) يك يا هر دو دست خود را به كمر مي‌زنيد

             د) با فردي كه در حال صحبت كردن با او هستيد ور مي‌رويد

و يا او را هل مي‌دهيد.

              و) با گوش و بيني خود ور مي‌رويد يا با موهاي خود بازي مي‌كنيد

 

4- وقتي كه آرام هستيد، طرز نشستن شما چگونه است؟

الف) دوزانو

ب) چهار زانو

ج) پاهاي خود را دراز مي‌كنيد

د) يك پايتان را به زير خود قرار مي‌دهيد

 

5-    وقتي چيزي شما را واقعاً به خنده مي‌اندازد،عكس‌العمل شماچگونه است؟

الف) از ته دل و با صداي بلند مي‌خنديد

ب) مي‌خنديد، اما نه با صداي بلند

ج) لبخند مي‌زنيد

د) با خجالت لبخند مي‌زنيد

6- وقتي كه به مهماني يا مراسم مي‌رويد........

         الف) با صداي بلند وارد مي‌شويد به گونه‌اي كه همه متوجه شما شوند

ب) آرام وارد مي‌شويد و به دنبال شخص آشنايي مي‌گرديد

        ج) بسيار آرام وارد مي‌شويد و سعي مي‌كنيد توجه كسي را به خود

 جلب نكنيد.

 

7-    فرض كنيد سخت در حال كاركردن هستيد و تمركز

 بسياري گرفته‌ايد اما ناگهان چيزي باعث پرت شدن حواستان     

                            مي‌گردد، عكس‌العمل شما چگونه است؟

الف) با آن به راحتي كنار مي‌آييد

ب) به شدت احساس ناراحتي و كلافگي مي‌كنيد

ج) چيزي بين دو مورد بالا

  

    8- كدام يك از رنگهاي زير را بيشتر از ساير رنگ‌ها دوست داريد؟

الف) قرمز يا نارنجي

ب) سياه

ج) زرد يا آبي روشن

د) سبز

و) آبي تيره يا ارغواني

ه) سفيد

ي) قهوه‌اي يا خاكستري

 

      9-  وقتي شب در رختخواب دراز كشيده‌ايد، دقايقي كم قبل از اينكه به

خواب برويد، وضعيت دراز كشيدن شما چگونه است؟

الف) به پشت دراز مي‌كشيد

ب) به روي شكم دراز مي كشيد

ج) به بغل دراز مي‌كشيد

د) سرخود را بر روي يكي از دستان خود قرار مي‌دهيد

و) ملافه يا روانداز را روي سرخود مي‌كشيد

 

10- اغلب خواب مي‌بينيد كه .......

الف) از جايي پرت مي‌شويد يا از بلندي پايين مي‌افتيد

ب) در حال جنگ و مبارزه هستيد

ج) به دنبال چيزي يا كسي مي‌گرديد

د) پرواز مي‌كنيد يا بر روي آب شناور هستيد

و) معمولاً خواب نمي‌بينيد

ه) خوابهاي شما، در بيشتر مواقع مطلوب هستند

 

 

نمره گذاري آزمون:

          براساس موارد مشخص شده نمره خود را در هر سوال بدست آوريد.     

                 سپس با جمع كردن نمرات 10 سؤال، نمره كلي شما بدست مي‌آيد.

               (به عنوان مثال اگر در سؤال شماره يك، گزينه «ج» را انتخاب كرده   

                  باشيد،   نمره اين سؤال برابر با 6 خواهد بود).

 

 

گزينه‌ها

سوال

الف

ب

ج

د

و

ه

ي

1

2

4

6

-

-

-

-

2

6

4

7

2

1

-

-

3

4

2

5

7

6

-

-

4

4

6

2

1

-

-

-

5

6

4

3

5

-

-

-

6

6

4

2

-

-

-

-

7

6

2

4

-

-

-

-

8

6

7

5

4

3

2

1

9

7

6

4

2

1

-

-

10

4

2

3

5

6

1

-

 

تفسير نمرات:

نمره بالاتر از 60

          ديگران شما را فردي مغرور، خودمحور و به شدت سلطه‌گر مي‌بينند.   

                 برخي از افراد ممكن است به تحسين شما بپردازند و از اين طريق   

               بخواهند به شما نزديك‌تر شوند. اما اين افراد هميشه به شما اعتماد 

              نمي‌كنند و هيچ‌گاه مايل نيستند كه با شما رابطه‌اي عميق و بسيار نزديك    

               داشته باشند.

 

نمرات بين 50 تا 60

افراد ديگر شما را فردي تحريك‌پذير، دم دمي مزاج و تا حدي

تابع اميال مي‌دانند. از ديد ديگران فردي هستيد كه بسيار سريع

      تصميم مي‌گيرد (هر چند ممكن است هميشه تصميمات شما درست نباشد).

از ديد آنها، فردي هستيد جسور، ماجراجو كه دوست داريد

 هر چيز جديدي را تجربه كنيد. براساس شانس و اقبال كارها را

     انجام مي‌دهيد و از حادثه لذت مي‌بريد. توانايي شما در تهييج ديگران

سبب مي‌گردد تا سايرين از بودن با شما لذت ببرند.

 

نمران بين 40 تا 50

فردي هستيد شاداب، سرزنده، خوشرو، سرگرم كننده، عمل‌گرا و

 بسيار جذاب. هميشه در مركز توجه ديگران هستيد. از ديد ديگران شما

 فردي هستيد مهربان، با ملاحظه، فهميده و با شعور كه هميشه آنها را سرحال مي‌آوريد و در حل مشكلات به آنها كمك مي‌كنيد.

 

نمرات 31 تا 40

افراد ديگر شما را فردي حساس، محتاط، دقيق و عمل‌گرا مي‌دانند.

فردي كه از لحاظ هوش و استعداد معمولي است. فردي هستيد كه به

 آساني با كسي دوست نمي‌شويد. نسبت به دوستان خود بسيار وفادار

 هستيد و توقع داريد دوستان شما نيز نسبت به شما وفادار باشند.

 

نمرات 21 تا 30

دوستانتان شما را فردي حساس، وسواسي و سخت‌گير مي‌دانند.

آنها معتقدند كه شما بسيار محتاط و دقيق و پركار و زحمت‌كش هستيد.

اگر كاري را بدون فكر و برنامه انجام دهيد، بسيار تعجب خواهند كرد،

چرا كه آنها انتظار دارند شما هر چيزي را به دقت و از

 زواياي مختلف بررسي كنيد و سپس در مورد آن تصميم بگيريد.

 

نمرات زير 21

مردم فكر مي‌كنند شما فردي خجالتي، عصبي، مردد و دو دل هستيد.

فردي كه نياز به مراقبت دارد و هميشه از ديگران مي‌خواهد تا

براي او تصميم بگيرند. فردي هستيد كه از رويارويي با هر كس

 يا هر چيز اجتناب مي‌كنيد. ديگران شما را فردي بي‌قرار مي‌بينند

       كه هميشه با مشكلي تازه روبرو مي‌شويد. برخي از افراد نيز فكر

 مي‌كنند فردي كسل و بي‌حال هستيد.


 

12:7  | پری قصه ها   |